|
|
|
یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ انفجار نور
سلام. دبیر پرورشی آقای حسینی بود. بچه ها سلام مورچه (مورچه خوار پلنگ صورتی) صدایش میکردند. دماغش .... عده ای دیگر تصمیم داشتند او را به دین مبین اسلام دعوت کنند. حکایتها داشتیم. قرار بود پست مهمی تو آموزش و پرورش ماهشهر بگیره. حسینی رو میگم. واسه همین دهه فجر رو باید حسابی با شکوه برگزار میکرد. برنامه ای برای عرض اندام ترتیب داده بود. نماینده شهر و پتروشیمی و آموزش و پرورش و امام جمعه و ... دعوت کرده بود. از چند روز جلوتر کلید کرده بود که موسوی باید همکاری کنی. منم که پایه همکاری!!!! بزور قبول کردم. قرار شد اواسط مراسم بعد از شعبده بازی یه دکلمه بخونم. آقای زارع هنرمند شهر که از هنر فقط کلاس نقاشی راهنمایی رو بلد بود مامور بود من رو آماده کنه. با حس و شور و هیجان باید میخوندم. تو وقتی آمدی دلها همه وا شد .... شعبده بازی تمام شد. رفتم روی سن در حضور همه مقامات بلند پایه لشکری و امنیتی و مسئولین محلی و روستایی و شهری و خانواده معظم و معزز مدرسه شروع به خوندن کردم. تو وقتی آمدی .... آخرش بسکه هیجان زده شده بودم. با نهایت فشار و شور فریاد زدم: انفجار ما انقلاب نور بود. کل سالن تحت تاثیر این انفجار از خنده منفجر شد. فکر کنم بنده خدا همین معلمی پرورشی رو هم ازش گرفتن. حسینی رو میگم!!!! چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸ خوشه های سرگردان
سلام. به سلامتی آقا پسرتون خونه ماشین جهیزیه کامل منزل ویلای پنجره رو به دریا پاسپورت 3 بار تمدیدی با صفحه های پر از مهر خروج از وطن حسابهای پر از صفر بانکی 3 دهنه مغازه 387 میلیمتری دارن؟ نه. هیچکدوم از اینا رو نداره. ولی مهم اینه که خوشه 3 شده. خانواده عروس خانواده داماد ************* گو هر چه رقم خوشه ات پایین تر باشد کلاست بالاتر است. یعنی هر چه گدا تر باشی ارج و قربت بالاتر و همچنان سینه سپر کنان خوشه 2 بودنت را به رخ خوشه 3 ها میکشی. ------------------------------------------------- تا دیروز طبق آمار شرکت مخابرات 20 میلیون اس ام اس به مرکز آمار جهت خوشه یابی زده شده. این عدد رو ضربدر نرخ هر اس کن. متوجه میشی که تو این 3 4 روزه چقد سرکاری!!!! سهشنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ سیزن 2 اپیزود بی نهایت
سلام. 3 نفر عقب 1 نفر جلو. خودت هم که راننده ای. وسط خیابان ماشین خاموش می شود. فرصت خوبی ست که همه نشان دهند چقدر به مکانیکی و آچار پیچ گوشتی وارد هستند. 5 نفر اظهار نظر میکنند. با 5 نظر متفاوت. برق و فشار روغن و سوختگی موتور و کثیفی انژکتور و .... هل میدهی تا به اس ابرام برسی. کارشناس نظر میدهد. بنزین تمام کرده. به همین راحتی
آقای مشایی. اظهار فضل نمودن (شما بخوانید چرت و پرت گفتن) کار سختی نیست. این یک قانون عقلایی ست که در هر کاری به کارشناس آن رجوع کرد. طبیعتاٌ هر کس از این قانون تخطی کند باید به عقلش شک کرد. که صد البته اگر در مسائل مذهبی باشد و مغایر با شریعت باید به اعتقاداتش شک کرد. رابطه مریدی و مرادی (مرید احمدی نژاد و مراد مشایی) (خدا بخیر بگذراند) آنقدر چشم و گوش بسته است که ادعای ولایی بودن (که گوش همه را کر کرده) را زیر پا گذاشته. شرمنده. ( ) زیاد استفاده شد پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸ چشم دلت روشن
سلام. هر وقت دیدین: - شهرداری اند گلای خوشگل رو داره بارور میکنه - کارمند فلان اداره جواب سلامت را با لبخند زورکی جواب داد - بچه مدرسه ای ها در ساعات درسیشون تو کوچه دو گل کوچیک بازی میکنن - تعداد ماموران محترم نظامی و انتظامی از تعداد مردم شونصد برابر بیشتره - فکسهای مختلف از ادارات مختلف شما رو به شرکت پر شور و پر نشاط در مراسم استقبال دعوت میکنن - بنرهای مختلف از آمارهای عجیب و غریب که ملت رو گل و بلبل و مملکت رو گلستون نشون میدن شهر رو پر کرده - صدا و سیمان مرتب آهنگهای پر شور و هیجان پخش میکنه - شعارهای جالب و بعضاٌ بو دار بر پارچه های ملون با زیر نویس (ستاد مردمی) فلکه های شهر رو منور کرده - .... بدونید احمدی نژاد قرار بیاد. مهمون هر کی میخواد باشه. قدمش رو تخم چشام!!!!!!
مجری برنامه از شدت هیجان با فریاد دکتر رو آقای دکتر سید محمود احمدی نژاد خطاب کرد. سهشنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸ اسفندیار تهرانی
سلام. * چند روزی بود که آشغالهای کوچه همچنان در کوچه مانده بود. صبح که قصد عزیمت سر کار رو داشتم رفتگر زحمتکش و جوان محل رو دیدم. علت رو جویا شدم. جان بچه اش را قسم خورد که از شهریور حقوق نگرفته و همگی دست به اعتصاب زده اند. گفت که بر خلاف وعده ای همکارانش امروز را آمده تا محله را تمییز کند. آخر دلش نیامده شهر کثیف باشد. گفتم نگران نباش قرار است احمدی نژاد بیاید. دلت خوش باشد که برای خوش خدمتی هم که شده شهرداری پولت را میدهد. زیر لب بد و بیراهی .... ** خانم هدیه تهرانی که واقعاٌ نام هدیه برازنده وی است چندی پیش نمایشگاه عکس خود را برگزار کرده و آقای رحیم مشایی که واقعاٌ نام رئیس جمهور در سایه و اسفندیار دولت برازنده وی است علاوه بر کمک چند صد میلیونی یکی از تابلوهای او را به قیمت چند میلیون تومان خریداری کرده است. *** یاد آقای الهام در دولت نهم بخیر. بلایی سرمان آمده که به الهام و همسر مکرمش راضی شده و در خواب رویای برگشت وی به صحنه را کابوس وار میبینیم. **** از خصوصیات احمدی نژاد همین است. همواره یکی را در جیب دارد که ملت را با وی سوژه کند. یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ مثلث
سلام. چند صباحیست که در کشورمان اوضاع به خوبی سپری نمیشه. هر روز شاهد درگیری و اجتماعات و تظاهرات و ... هستیم. سران فتنه ای که عموماٌ از اونا یاد میشه سه ضلع مثلثی هستند که از قبل و بعد از انتخابات مدام درگیر بودن و متاسفانه اختلافات رو از لایه حکومت به بدنه جامعه کشوندن. آقای احمدی نژاد که بنظر من آغازگر بازی بود از شب مناظره بصورت علنی و در رسانه ای ملی آتش فتنه رو روشن کرد و میر حسین و کروبی بر این آتش بنزین سوپر دولوکس ریختند. این وسط یک ضلع مثلث که قرار بود سپر بلای ولایت باشه در مقابل توهین ها و شعارهای بسیار تند بر علیه رهبری جا خالی داده و جای خود رو خالی کرده. دلیل هم داره هر 4 نامزد انتخابات میدونستند که احمدی نژاد ریس جمهوره. احمدی نژاد هم میدونست که جایگاه و پایگاه مردمیش بعد از انتخابات (مثل دور قبل) خیلی محکم نیست. پس چاره ای نداشت جز اینکه تفرقه بیندازه تا حکومت کنه. اگه قراره سران فتنه مجازات یا محاکمه یا هر بلایی سرشون بیاد قطعاٌ نقش آقای احمدی نژاد کمرنگتر از بقیه نیست. و در آخر اگر پاره کردن عکس و تمثال حضرت امام توهینی بزرگ است (که است) پس شکستن شیشه ها و پرت کردن پاره های آجر و فریاد و هیاهو در حسینیه جماران در جلو چشمان خانواده اش اهانت به روح مطهر آن بزرگ مرد نیست؟
چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸ پدر ژپه تو
سلام. از جمله جاهایی که پینوکیو (کارتن) رفته بود سرزمین تنبلا بود. مردمش آب و آرد میخوردن. خودشون رو تکون میدادن که تو شکمشون قاطی شه بعد میرفتن جلو نور خورشید لباساشون رو بالا میزدن که آب و آرده پخته شه و تو شیکمشون نون شه. سیاستهای دولت ترویج بیکاری بوده. طبق آمار حدود 80% سرمایه در گردش پولی کشور توسط بانکها تامین میشده. با شعار تک رقمی کردن نرخ سود بانکی و شصت قفله کردنه وامها در عمل نرخ سود به بالای 25% رسیده و این یعنی تعطیل شدنه کلی از واحدهای تولیدی و خدماتی و صنعتی و .... در این میان دولت با حمایت از بانکها و توقیف اموال عملاٌ راه را بر همه بسته. اینا رو گفتم که بگم ما که کار خاصی نداریم و در قسمت تولید با وضعیت موجود آب در هاون میکوبیم پس آقای دکتر شنبه و یکشنبه که تعطیلن مطابق رفتار گذشتتون دوشنبه و سه شنبه و چهار شنبه و پنجشنبه رو هم تعطیل کن تا مهر تاییدی بر سرزمین پدر ژپه تو زده باشی سهشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸ فیس کوفت
سلام. 1- کشوری که دانش غنی سازی اورانیوم 40% و تولید کیک زرد رو بومی شده داره نمیتونه از لحاظ اقتصادی و مناسبات بین المللی و امنیتی و ... مشکل داشته باشه. همه میدونیم که ما هسته ای شدیم. همه هم میدونیم که قدرت اول منطقه هستیم. ایضن میدونیم که مدیریت جهانی رو داریم به دست میگیریم. همچنین با پلتیکهایی که تو این 5 6 ساله ازمون سر زده قدرتهای مستکبر جهانی رو به زانو درآوردیم و ... = چند روز پیش (بعد از انتخابات و به لطف فیلتر شکن) علی قاسمی رو که حدود 8 9 سالی بود ازش خبر نداشتم تو فیس بوک پیدام کرد!!!! داره فوق دکترای مواد میخونه. تو کشور ژاپن علی یکی از شر و شور ترین بچه های کلاس بود که درسش همیشه بیست بود. == چند روز بعد از انتخابات (به لطف وجود رسانه ملی) مرتب از انقلاب فیس بوکی و تویتری در جهت براندازی نظام و بل بشوهای بعد از 22 خرداد مسئولین مملکت سخن راندند. و من در عجبم که چطور 1- رو باور کنم. و در شگفتی که 1- رو باور کردم اما == چطور تونست ما رو بهم بریزه. *** علی قاسمی از دیدنت خیلی خوشحالم. سهشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸ دست آورد
سلام. حدود 6 سال پیش خبرگزاریهای رسمی خبر از چیزی شبیه به خیانت از تیم هسته ای دادند که به بدنه جامعه شوک سختی وارد شد. اینکه ما در گرانبها دادیم و شکلات گرفتیم لق لقه زبان شد. با این ترفند تیم قبلی با فضاحت کنار رفت و تیم جدید با هزار وعده و وعید سر کار آمد. بزرگترین خیانت تیم قدیم (به زعم آقایون) اتلاف وقت بود. کشتاندن وقت به نفع حریف.
اکنون بعد از 6 سال در آخرین روزهای کار البرادعی که همه و همه پس از خروجش از ایران خبر از تهیه پیش نویسی کاملاٌ به نفع ایران و بر علیه 5+1 در بوق و کرنا کردند قطعنامه ای بر علیه ایران همانند گذشته صادر شد. حال باید پرسید: دیگران وقت گذرانی کردند و نتیجه ای (به زعم شما) نگرفتند. شما که سیاست رو به جلو همواره برگه برنده تان بود چرا نتیجه نگرفتید؟
یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸ ندبه
سلام. عجیب به این جمله حساس شدم ... این الطالب بدم المقتول بکربلا
پنجشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸۸ السلام علیک
سلام. مگه مکه رفتم که بم میگی حاجی؟ اینجا همه حاجی ند. چه مکه رفته باشی چه نرفته باشی. بی قراری اضطراب داری دلت سیر و سرکست اما میروی قدمهایت محکم شدن و دلت ... السلام علیک یا امام رضا (ع) گو سخت ترین کار دنیاست این اذن دخول. اجازه از خدا و رسولش و .... برای وارد شدن. آخر با چه رویی؟ گناهانت رو یاد می آوری. یاد اونی میوفتی که عاجزانه التماس دعا داشت. یاد پارسال که عهد بستی با آقا که ... اما نه ... وارد میشوی. دست و پا نداری. یعنی هیچه هیچی. راه میروی اما نه روی زمین. صحن و رواق ها رو پشت سر میگذاری تا .... چشمت به ضریح می افتد. گو این آسان ترین کار دنیاست. دلت به این خوشست که اگر نمیخواستم راهم نمیداد. مرا به خانه اش راه داد. این است که دیگر دلت را به او میسپاری. دوست داری پیشش باشی. نمیخواهی دل بکنی. اصلن همینجا میمانم تا بمیرم. خدایا. امام رضا (ع) بنده تو بود. یعنی آدم بود. مثه تموم آدمای خلق شده ات. اما ویژه و خاص بود برایت. پس بحق همین بنده خاصت زیارت خانه ات را نصیبم کن. تو فکری. اما چه فکری؟ خانواده؟ دوستان؟ همکارا؟ اونایی که ملتمس دعا بودن؟ مریضا؟ رفته ها؟ چی؟ چی میخوای؟ اینجا جاییست که هر چه طلب کنی برآورده میشود. خدا. این که خصوصیت بهشته. بله. بهشتست اینجا. پس گریه ات دیگر چیست؟ بخند. شاد باش. اما نه. باید خون گریست. باید اشک ریخت. باید ضجه و ناله زد. که روزی به خودت می آیی که باید بروی از این بهشت.
عهد میبندی. قول میدهی. میخواهی ازش که قدرت بدهد تا وفا دار بمانی. زن و مرد جوان. ماه عسل آمده اند. دو جوان و دوست که عازم خدمت هستند. پیر و مرد و پیر زنی که پولهایشان را جمع کرده اند و آمده اند. کودکی که خانواده اش نذر امام رضا کردن و .... و تو در این دریا شبنمی هم نیستی. آقا می شود من را هم ببینی؟ منم. بنده گنهکار خدا. کلبوتران را میبینی که دور گنبد طلایی میچرخند. این همه کبوتر در دنیا هست. این افتخار نصیب این کبوتران شده. چه حکمتیست؟ سخت ترین کار دنیا را باید انجام دهی. داد میزنی فریاد میکنی الوداع یا امام رضا (ع) پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸ خوک نوع ای
سلام. بل بشو های بعد از انتخابات امتحانات دانشگاه رو به تعویق انداخت. لابد دولتیا مثه همیشه از تجمع بیش از سه نفر ترس و واهمه داشتن و منافعشون رو در خطر میدیدن.
آنفولانزای خوکی که با تربیتیش میشه نوع A مدتیه کل دنیا رو فرا گرفته و اکثر کشورهایی که به سلامت مردمشون اهمیت میدن مدارس رو تعطیل کردن. دولت ما هم که عملکردش تو این چند ماهه نشون از تامین شدن منافعش از طریق گرفتن جون مردم حاصل میشه فعلاٌ عکس العملی نشون نداده. شنیدم که مفتیهای اهل سنت حکم کردن که اونایی که در اثر این بیماری بمیرن شهید حساب میشن. یحتمل دولتیا هم شعار ز گهواره تا گور دانش بجوی رو مد نظر دارن که البته با مفتیهای اهل سنت فقط نوشتارش فرق فوکوله و الا همون حکمه.
مملکتی که وزیر آموزش و پرورش نداره فاتحه تحصیل علم بچه ها را باید خوند. این که دیگه عملیات تروریستی و آمریکا و استکبار و خونخوار و هسته ای و نا داوری و آژانس و جنگ و فردو و اسرائیل و آقا زاده ها و ... نیست. دست خودتونه. سهشنبه ٥ آبان ۱۳۸۸ تشابه
سلام. ازین بازیا هست. یعنی که تست سرعت و هوش. تو مجله ها و بعضی کتابای روانشناسی. دو تا تصویر کنار هم هستن شونصد تا فرق دارن. تو یه دونشو نشون بده. به آدرس ... پست کن جایزه بگیر. مصرف آب در کشور دوست و برادر چاوز بالا رفته. ایشون هم راه حل داده که ملت آواز خوندن تو حموم رو حذف کنن و در عرض 3 دقیقه غسل و استحمام و ... انجام بدن دیگه.
شخصیت و نوع رفتار و حقوق شهروندی و حفظ حرمت جامعه و حرکات چاوز و احمدی نژاد رو کنار هم بزارین. اگه تفاوتی دیدن به خودتو جایزه بدین. یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸ هر دم از باغ ....
سلام. یکی از بحث برانگیزترین وزرای دولت وزیر کشوره. همیشه خدا بحث و حرف و حدیث داره. این دوره بیشتر. وزیر دفاع شده وزیر کشور. از قدیم هم گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداست. جانشین نیروی زمینی سپاه در یک حرکت خیلی ساده و پیش پا افتاده که اصلن نمیشه اسمشو عملیات تروریستی گذاشت کشته میشه. وزیر کشور رفته پاکستان لنگر انداخته که یالا ریگی رو تحویل بدین. تاکی ما میخوایم علاج واقعه رو بعد از وقوع کنیم نمیدونم؟؟؟؟!!!!!! از قدیم گفتن جوجه ها رو بعد از پاییز میشمارن. البته اگه جوجه ای مونده باشه. پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸ علیکم بلمتون
سلام. خاصیت آینه اینه که انعکاس هر چیزی رو میتونی توش ببینی ولی برعکس. دست راست رو چپکی میبینی و دست چپ رو راستکی. ============= یادش بخیر اون روزا یه استاد داشتیم که هم خیلی قبولش داشتم هم دوستش. شعاری داشت که همیشه به من متذکر میشد. علیکم بالمتون لا بالحواشی سفارش میکرد که به اصل مطلب بپردازیم و از سر خوردن در سرازیری حواشی بپرهیزیم. ==============
در این چند ساله ریاست آقای احمدی نژاد شعار استاد رو تو آینه میبینم. علیکم بالحواشی لا بالمتون پرونده سازی جار و جنجال هیاهو تهمت توهم غاز بودن مرغ خودمان و مرغ بودن غاز همسایه لجبازیهای بی خودی و از همه مهمتر دشمن خدا بودن. دروغگو
چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸ لایحه هدفمند کردن گداها
سلام. - این روزا بحث مسخره هدفمند کردن یارانه ها تو دهنه همه داره میچرخه. چیزی که من تو این چند روز دیدم این بوده که هیچ کدوم از اقشار مردم راضی به اون نیستند. البته مردم در مختصات و معادلات آقایون محلی از اعراب ندارن. یعنی تو این چند ساله هیچ وقت نداشتن. بگذریم ... - چند روز پیش شنیدم مجلسیا دولت رو زیر سئوال بردن که چرا بدون هماهنگی به کشور دوست و برادر بولیوی 280 میلیون دلار کمک بلا عوض کرده. پیگیرش نشدم که دولتیا چی جواب دادن که صد البته سابقه درخشانشون تو این چند ساله نشون داده که چیزی جز شر و ور جواب نمیدن. البته اگه در مقام پاسخ باشن. نه که مثه خیلی وقتا کل نظام رو به .... حساب ... - - وقتی ملت عرب که نه زبان مشترک نه دین مشترک نه آیین مشترک نه راه و منش مشترک نه ... (از این قوم شیعیان لبنان رو فاکتور بگیرید) با ما ندارن به مردم مظلوم و بی دفاع ما ترجیح داده میشن برای تامین هزینه خرید اسلحه و بمب و مهمات و پر کردن جیب سرانشون راهی جز هدفمند کردن یارانه ها نمیمونه. - - - فحش و فضیحت برادر و دوست بی دفاع و مظلوم فلسطینی که تو کشور عزیز امارات نصیبه منه ایرانی که عامل بدبختی خودشون میدونستند میکرد هنوز تو گوشم صدا تو فکر تزلزل و تو دلم کینه بهمراه داره. ****** خدا قسمت کنه آقا بطلبه دارم میرم .... نایب الزیاره ایم ایشالا شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸ حکومت اسلامی
سلام. اون موقع که خلیفه دوم از دنیا رفت قرار بر این شد که گروه به شور بشینن و خلیفه سوم رو انتخاب کنن. این گروه 6 نفر بودن. لیدر های گروه علی بود و عثمان که قرار بود یکی انتخاب بشه. قبل از برگزاری جلسه خیلی از محبان علی او را از رفتن به جلسه منع کردند اما علی در جواب آنان حاضر نشدن خود در این جلسه را عامل فتنه میدید و شرکت کرد. نحوه رای گیری هم داستانی دارد که خیلی به اصل ماجرا ارتباطی ندارد. اما آرا مساوی بودند. پس یکی از اعضا به علی رو کرد و گفت: انتخاب تو سه شرط دارد: 1- عمل به قرآن 2- عمل به سیره پیامبر 3- ادامه راه ابوبکر و عمر علی در جواب گفت: دو شرط اول را در حد توانم عمل میکنم اما شرط سوم را نه پس رو به عثمان کرد و هنوز کلام منعقد نشده بود که عثمان همه شروط را پذیرفت. نمیشد حضرت علی با یه دروغ مصلحتی کل اسلام و مسلمین رو نجات بدهد؟ نمیشد بعدن قضیه رو با روش خودش بپیچونه و تاریخ رو با خودش همسو کنه؟ نمیشد بگه باشه اما عمل نکنه. کی به کیه؟ نمیشد .... که اگر علی این دروغ به زعم ما مصلحتی رو میگفت دیگر علی علی نبود. واقعن شهوت قدرت نداشت و تشنه خدمت بود. قیاس بین اون جامعه 1400 سال پیش با جامعه حال نتیجش عقبگردیه که انتظار پیشرفت توش بوده.
سهشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸ گذشته ها رفته
سلام. خیلی دوست ندارم با گذشته ام زندگی را ادامه بدم اما بعضی وقتا یادآوری خاطرات قبل تفکراتم را مور مور میکند و نهایتش با آهی از سینه خارج میشود. سال آخر دبیرستان شرکت نفت. آن موقع خیلی تو چشم شهرمان بودیم. خودمان میگفتیم خاری در چشم. چون اصولاٌ نه اینکه درس خوان نباشیم اما بازیگوشی و شیطنتمان بر احوال مثبتمان میچربید. یعنی که نخبگان شهر بودیم ما. همه همه ساله انتظارمیکشیدند برای اعلام نتایج آخر سال تحصیلی. آن سال بیشتر. هم باید دیپلم میگرفتیم هم در مسابقه قبولی دانشگاه برنده میشدیم. کلاسمان 26 نفر بود. خودمان میگفتیم 26 راس. قرار بر این بود که تمام کسانیکه دیپلم را یک ضرب ضربه فنی کنند با طیاره یکهفته اردو ببرند تهران و مجموعه تفریحی آبعلی. از کلاس ما 24 نفر قبول شدند. حالا مانده بود قول مسئولین شرکت و مسافرت هوایی. اما نه پس آن دو نفر چه؟ یعنی اکبر و مهرداد نیایند؟ همین شد که نامه نوشتیم. نماینده انتخاب کردیم. تجمع کردیم. بابا هایمان را تحریک کردیم. بدون اینکه خونی از کسی بریزد مطالباتمان را گفتیم. آنها هم قبول کردند. شدیم همان 26 نفر. خودمان میگفتیم 26 راس. دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸ عصر ای بی اس
سلام. غروب دل تنگ یکی از روزهای پاییزی در بالا شهر شهرمان با خودروی ابوی خیابان گز میکردم و غرق در اندیشه های امیدوارانه به آینده تصنیف نبسته کس به من دل همایون سرمستی مرا مست تر میکرد که به چو تخته پاره بر موج که رسید .... ماشین جلویی پراید بود. مرد با عصبانیت پیاده شد. تا آمدم کمربند ایمنی را باز کنم. دنده را بوش کنم. سویچ بگردانم و ماشین را آف کنم کمی طول کشید و همان مرد آمد و در کنار در و پنجره سمت راننده ... چشمانش گویی مرا نمیدید. یک انسان دو پا با دو چشم و سر. من چیزی غیر از این نیستم. از بین این همه جاندار و بی جان مرا الاغ خواند. کل مدارک علمی و عملی و تخصصی مدیریتی گواهینامه های ایزو پیزو و .... را ندید و با کمال وقاحت گاریچی خطابم کرد. یادم آمد آن روزها که ابوی در حال بررسی خودروهای وطنی بود از مزیت های خودرو ملی ترمزهای ای بی اسش بود که پدر را ترغیب به خرید آن کرد. هر چه هم من گفتم پولتان را سپرده بگذارید در بانک به اندازه ماشین خارجی که شد بعد خرید کنید به کتشان نرفت و مرا متهم به همیشه تو ساز مخالف میزنی کردند. منم همین ای بی اس را چماقی کردم و مرتب آنرا به رخ مرد کشاندم که: دیدی ترمز گرفتم. کشید. نتونست بگیره ماشین رو. گوشش بدهکار نبود. تازه چیزی هم نشده بود. ضربه به حدی یواش بود که صدا هم نداد. یه ذره سپر جلو ماشین عقبی به سپر عقب ماشین جلویی خورده بود و سپر عقب ماشین جلویی تو رفته بود. نمیدانم مقصر من بودم؟ ترمز ای بی اس بود؟ آسفالت نا مناسب خیابان بلا نسبت بالای شهر بود؟ برخورد بد مرد در اثر فشارهای عصبی زندگی بود؟ نمیدانم
حال و حوصله تعریف کردن بقیه اش را ندارم. علافی علافی علافی علافی
یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸ کار گردان
سلام. راهنمایی که بودم خیلی علاقه به تاتر و هنرهای نمایشی داشتم. یه مدت رفتم تو یه گروه تاتر اولین درس استاد این بود که باید خیلی طبیعی جلوی افراد خانواده بازی کنی. یعنی رفتار و حرکاتت طبیعی باشه طوری که طرفت نفهمه اما در حقیقت باید حسه بازی داشته باشی. یه جورایی من نتونستم این حس رو داشته باشم. دو گانگیش اذیتم میکرد. یا خندم میگرفت یا الکی عصبانی میشدم یا ... هر چی بود طبیعی نبود
وقتی همه چیزه ما در چارچوبه سیاست باشه همین میشه. همه باید فیلم بازی کنیم اقتصاد دین روابط علم و دانش ورزش رفاه و آسایش خور و خوراک برنج و نوشابه گوشت و مرغ و .... حتی خود سیاست در چنگال سیاست اسیر شدن کاری به نمایش عزل مشایی و بالاتر بردنش تو سطوح بالایی مملکت ندارم استقلال پرسپولیس رو بچسب که شعار تبانی رو هر کاری کرد صدا و سیما ولومشو پایین بیاره نتونست [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست الكترونيك خانوادگيترين وبلاگ دنيا ::يه سبد آرزوي كـال:: حـميدرضا مـحـمدي "خودکار سیاه"برارم "گعده"همنشيني "پسر برادر بابا"كوك عمو "پسر خواهر مامان"كوك خاله فاميل هميشه سبز |
