سلام.

یک سال بدون شما گذشت ....

و تحمل نبودنتان چه سخت است

صبوری باید کرد

صبوری ....

 

 

شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠ساعت۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

 

سلام.

عهد کرده بودم تا مطلبی راجع به او ننویسم این صفحه را چون دلم سیاه نکنم. پس طولانی شد این مدت.

اول که حسش نمی آمد. بعد هم که آمد دو سه باری سراغش آمدم اما ... مجال نداد. ولی بعد از گذشت این همه روز باید نوشت. 

===========

تنها یادگاری از تو چند عکس کلیشه ای ست. تصاویری که یادآوری از گذشته را به یاد می آورد. 

تکیه کلام همه بعد از شنیدن نامت آهی از ته دل و ابراز تاسف از نشناختنت.

دستنوشته هایت را که چه عرض کنم. دو سه خطی را که میشود عوام ببینند دست به دست میگردانند.

آنچه ما میبینیم و تو با دل و جان ثابت کردی و نوشتی. همه و همه یاد شهدا و زنده نگه داشتن این یاد و ادامه دهنده راه شهدا بود.

سردار. چه کردی که از رجال صدقوا ما عاهدوا اله علیه شدی؟

خستگی را خسته کردی. کم حرفیت دنیایی از حرف بود و صداقتت با صلابتت پیوند خورده بود.

در بیمارستان دوره درد و بی قراری و لبهای خشکیده تو که زمزمه الحمدلله را تکرار میکردند.

مشکلت را فهمیدند یا نخواستند بگویند یا هر چه بود آن لحظه باعث جدایی تو از جمع ما شد که هیچ وقت فکرش را نمیکردم که تعلق خاطرم به تو اینقدر در روحیه ام تاثیر و از دست دادنت اینقدر داغدارم کند.

آن صبح علی الطلوعی که آفتابش طلوع نکرد. گو اشکها هم یارای همراهی با دل نداشتند. باور نکردنی بود.

نخاع قطع شده آقای خلفی مقاومت 45 روزه سربازان و نخلهای خرمشهر مظلومیت به تصویر کشیده شده ابراهیم قاطع پور تیپ 16 اهواز تیز هوشی و صلابت شهید حسن زاده شن زار های زاهدان درایت و مدیریت شهید جهان آرا بلندیهای آذربایجان و .... همه و همه را یک تنه مرد و مردانه سالهای سال در فراق هر کدامشان به دوش کشیدی و روز و شب را شرمگین و پاسداری را پاس داشتنی.

شعارت. نه. حرفت. نه. توصیه ات. نه. تذکرت. نه. عملت پیروی از شهدا و ولایت بود. آری. راه و منش و صراط مستقیمت همین بود. همان راه سختی که از غم رفتنت سنگین تر و ما هنوز اندر خم یه کوچه اش مانده ایم.

اینک ماییم و آسمان بدون ستاره.

خانواده مظلوم و بی ریای تو.

کوله باری از خاطره و کوهی از سوالهای بی جواب.

عزیز دل. متاعت را به چند فروختی که من قضی نحبه  را شرمسار کردی؟ چه کشیدی در این انتظار؟

پس مردان خوب خدا به که میگویند؟ خصوصیتش چیست؟ اینکه به دلیل عارضه وارد شده در بیمارستان دار فانی را وداع گفتن. همین. بس است؟ لقب و اسم و رسم و اعتبار شهید نه آن است که زمینی باشد. افتخاریست الهی. همین بس که چه فرقی میکند بر مزارت کلمه شهید قید شود یا نه. اصلاً ثابت کردی بزرگی نه به القاب و معاونت ها و درجه هاست. بزرگی به این است که همه اینها را داشته باشی. آنهم یکجا. اما در یکی از پایین ترین مناطق شهری سکونت کنی.

این است من قضی نحبه و چه زیبا و استوار و محکم ما بدلو تبدیلا را به رخ کشاندی.

ختم کلام:

شبی که بخوابم آمدی شب عاشورا بود و با چه حالی آنرا برای برادر بزرگت تعریف کردم و چه زیبا همانند پدر بزرگوارت به انا لله و انا الیه راجعون دیدگان خیس کرد.

شهید موسوی

 

 

چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩ساعت٦:٤٢ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

گویند:

اتوبوس بین شهری در حرکت بود که مسافری طلب دستشویی کرد. راننده امان خواست تا به اولین مستراح (محل استراحت) برسد.

مسافر خیلی خیلی خیلی بی تابی میکرد تا اینکه رسیدند و مستقیم و بی درنگ رفت تا خود را رها سازد. هنگام ورود دید آفتابه هایی با رنگهای مختلف. آبی. قرمز. سفید. نارنجی و صد البته سبز.

یکی از آنها را با شتاب فراوان برداشت و به سرعت قصد توالت کرد که ناگاه مسئول دستشویی ها جلویش را گرفت که ای مرد. آن یکی نه. این یکی را ور دار.

بینوا بسکه عجله داشت همان کرد که مسئول گفته بود.

هنگام تخلیه سموم از بدن اندیشید که چرا؟ مگر آب این با بقیه فرق دارد؟ مگر نوع شستشویش با آن یکی ها .... نتیجه نگرفت و بعد از رفع حاجت علت را از مسئول جویا شد که ای رئیس فرق این آفتابه با بقیه در چیست؟

آن رئیس پاسخ داد: میخواستم حالیتان کنم که اینجا صاحب دارد و هر کاری دلت خواست نمیشود انجام دهی.

=============

نتیجه سیاسی: نمیدونم چرا این روزا این حکایت اومد تو ذهنم. گفتم شما هم بدونید که اینجا صاحب داره. هر غلطی دلتون خواست دلتون خواست. حق ندارید انجام بدید.

جمعه ۱٤ آبان ۱۳۸٩ساعت٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

دبیر ورزش: از هر کلاس دو تیم برای مسابقات لیست بدن.

بچه ها جمع شدن و یه تیمه قوی درست کردن.

روزبه جعفری- آرمان- امیر دلالت- رضا خلیلی- حسام- رضا عساکره- مزدک

روزبه گلناریان هم لیست داد.

خودش- من- بهنام روستا- محسن چاروسایی- ابرام ادهمی- بهمن رونق- مهرداد اکبرپور

تیممون قوی نبود. به روزبه گفتم اصلن تیم دوم ندیم. آبرو ریزی میشه. اصرار داشت که نه. بذار بریم.

قرعه کشی کردن و بدترین قرعه به ما خورد. با تیم الف چهارمیها.

قبل از بازی روزبه ارنج رو ریخت. خودش ایستاد دفاع. منم حمله.

2 هیچ عقب بودیم.

بریده بودم.

یه کرنر شد و روزبه صاف شوت کرد طرفه دروازه. یکی زدیم.

از نفس افتاده بودم.

به روزبه گفتم برو جلو.

یه ضد حمله شد. توپ رو گرفتم و یه سانت رو سرش. اونم از بالای دستای دروازه بان ردش کرد تو گل.

شدیم 2 2.

2 دقیقه آخر یه کاشته گیرمون اومد. یه پاسه ساده بش دادم. اونم شوتش کرد سمت دروازه. گل شد.

اون بازی رو بردیم. خیلی خوشحال بودیم. بعد از بازی رفتیم بستنی خوردیم.

=============

سال 72 یادش بخیر.

چه ایامی بود.

دیروز روزبه خیلی ناگهانی و غیر منتظره از دست رفت.

به همون سادگی گلهایی که زدیم و خوردیم.

اما اینبار بجای بستنی خون دل خوردیم و اشک ریختیم.

 

سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩ساعت٥:۱٢ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

کارمندین ادارات دولتی سر ماه حقوق کار نکردنشون رو میگیرن.

هر وقت فارغ از خرید منزل و سرویس ایاب و ذهاب بچه ها و آوردن خانوم از بزک دزک خونه و قس علیهذا شدن تشریف میارن اداره و به حل کردن جدول نیمه کاره میپردازن.

من نمیفهمم هسته ای شدن و مدعی مدیریت جهانی و قدرت برتر منظقه و ساخت موشک هوا فضا و ایضن قس علیهذا با این اذناب چطور امکان پذیره.

به تمامه اینایی که نگفتم و همین چند جمله معروض اضافه کنید تعطیلات پر دردسر دولتیون رو.

این دولت دولت تنبلی و خمودگیه. البته بهتر.

کارگزارانی که 8 سال در خدمت نظام بودند حداکثر 8 سال مرخصی اجباری با درج در پرونده!!!!!! برن تا بعد خبرتون کنیم 

 

 

یکشنبه ٤ مهر ۱۳۸٩ساعت٧:٤۳ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام

رمضان ماه خداست.

و چقدر من با شنیدن این جمله مو بر تنم سیخ میشود. مور مور میشوم. 

و اینکه خود را میهمان باریتعالی بدانی و این است که عالم همه و همه و همه محضر اوست و چه صفایی دارد معصیت نکردن در این محضر.

هر کس به اندازه پیاله اش از این ماه پر برکت. برکت بر میدارد. حداقل زیبایی. خواندن نماز صبح البته اول وقت.

بزرگی اش همین بس که قرآن در آن نزول پیدا کرده بر دل و زبان آن برگزیده.

و تو نیت میکنی ختم آن را در این ماه. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله .... لذت میبری. در پوست خود نمیگنجی وقتی دعای ختم آنرا میخوانی. بیا و آنچه را خوانده ای یکسال عمل کن. بیمه کن خود را.

برنده کسی است که رجب و شعبان را مقدمه ای برای نشستن بر سفره رمضان بداند و شبهایی که قرآن را بر سر گذاشته و العفو العفو العفو گویان گناهات را یاد می آوری. این است قیامت.

پس اگر دلت لرزید. چشمی خیس شد. حلقه اشک دیدگانت را گرفت. یادی از رفتگان. کسانیکه تا پارسال بودند و امسال .... و خود خودت. که سرنوشتت تا سال بعد معلوم نیست ... همه را بسپار به رحمت و بزرگی خدا.

 

یکشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٩ساعت۱٠:۱٦ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

تو این گرمای طاقت فرسا دل یخ زده ریس بانک ....

مرتیکه انگار ارث باباشو میخواد بده.

پول حروم خوردن که رنگ و لعاب نداره.

بهترین ساختمانها در بهترین مکانهای شهرها شده بانک.

مکیدن خون مردم هم شاخ میخواد هم دم که شکر لله شما هر دو تاشو یه جا دارید.

 

اعصابم خورد و خمیر شد وقتی زنه واسه 2 میلیون تومن پول دوا درمون شوهر سرطانیش با 3 تا بچه قد و نیم قد التماس میکرد و الاغ بش میگفت مگه درد رو من دادم؟ برو از هر که این درد رو انداخته به جونت درمونشم بگیر.

فرض زنه دروغ و شارلاتان و کلاش و ....

اینه جواب؟

فرض زنه بیچاره و ندار و بدبخت و ....

اینه همت و کار؟ مضاعفش بخوره تو سرتون

2 ملیون نه کسی رو بدبخت نه کسی رو ثروتمند میکنه. چقد باید ذلیل باشیم و هیچی نگیم؟

چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩ساعت٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

 

سلام.

سخته

خیلی زیاد

ولی باید کنار بیام باهاش

چشامو روی خیلی چیزا باید ببندم

خدا کنه واسه بالا رفتن خیلیا من پله نباشم

خدایا. کمکم کن. التماست میکنم

 

یکشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٩ساعت٧:٥٩ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

یادش بخیر و راهش پر رهرو. دکتر پارسا رو میگم. استاد مسلم و مولف برجسته تحلیل و طراحی سیستمهای کامپیوتری. افتخار شاگردی ایشان نصیبم شد. امتحانی که از ما گرفت دقیقن همان برگه دانشگاه علم و صنعت بود. نتایج برای خود ایشان هم جالب بود. چهارمین نمره کلاس معادل نمره اول بچه های علم و صنعت.

یادش بخیر روح الله حسینی. از بچه های 74 بود. ازونایی که وقت تحویل پروژه هاش استادا کیف میکردن. رتبه فوق لیسانس سرتاسریش 5 شد.

خانم .... که یادتونه. بچه ها قورباغه صداش میکردن. نفر دوم شنای کشور بود.

اینها تمامن نمونه هایی از دانشگاه فکسنی و زهوار در رفته آزاد ماهشهره.

بحث داغ دانشگاه آزاد مثه خیلی از سوژه هایی که تو این چند ساله مطرح شده و نتیجه ای جز جار و جنجال و هیاهو نداشته الان سر ملت رو گرم کرده که خب قرار چی بشه؟

اگر فضا فضای توهم و تهمت و انتقام و به رخ کشاندن قدرت نباشه خب خوبه که مدیریت این واحد از حالت نیمه سنتی به کلاسیک در بیاد. اما متاسفانه ...

جو دانشگاه آزاد مثه دانشگاههای دولتی امنیتی و حراستی و پلیسی نیست. به واقع خیلی آزاد تره.

حاج آغایی مسئول واحد فرهنگی بود که بیشتر از اونکه به فکر دانشجو و دانشجوها باشه تو فکر جایگاه خودش بود. عمده دغدغش هم اختلاط دختر و پسر بود. در جلسات خصوصی نکاتی را متذکر میشدیم که راهی که در پیش گرفته نتیجه عکس دارد. جوابش این بود که ما باید ظاهر سازی کنیم. بنده خدا آخرش همین دخترها و پسرها کار دادند دستش.

اینکه مدیریت دانشگاه آزاد از کاندیدی خاص حمایت کرده خب بگو کی نکرده؟ مشخصن شورای محترم حراست (نگهبان) مگر از کاندیدی مخصوص حمایت و تبلیغ نکرد؟

 

راستی. زحمت قالب جدید رو مثه همیشه پسر خاله گلم کشید. دستش برسه به ضریح آقا ابوالفضل ایشالا.

پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩ساعت٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

ای کاش ها و حسرتها در عالم مادی کم نیستند.

نفسهای از ته دل ناشی از نرسیدن آنچه هدف قرار دادیش.

برخی از آنها نشان از بی عرضگی و خمودی و تمبلی خود شخص و برخی دیگر بواسطه همان انتصابهاست به افراد دیگر که دودش در چشم شخص میرود.

البته تمایز بین قناعت و بی عرضگی را خوب میفهمم و هماره سعی در انفکاک آنها در مخیله ام بودم. اینکه چرا من فلان ماشین را سوار نمیشوم بخش عمده اش به عرضه و کم کاری ام بستگی دارد نه به قناعت و بلندی طبعم. (اعتراف)

بگذریم ....

بحث نه چندان داغ جام جهانی و نا کامی فوتبال پر سابقه ما در رسیدن به قاره سیاه و اینکه حداقل و حداکثر حضور پرچم سه رنگ با آرم مقدس وسطش فقط و فقط یک لاین من است خوب خیلی زور دارد.

نیوزلند را خیلی نمیشناختم. بواسطه رفتنش به جام جهانی سرچی در گوگل کردم و کلی مطلب یافتم. حال فرض کنین ما بجای نیوزلند بودیم. میدانید تا فیها خالدونمان را میتوانستیم به جهانیان عرضه کنیم.

یادش بخیر. حماسه 8 آذر و غزال زیر پا. این حماسه کم از دو و بیست و دو خرداد نبود.

انقلاب بدون معرفی به جهانیان معنا ندارد. ورزش میتواند بیلبورد خوبی از موفقیت های ما باشد.

 

دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩ساعت۱٠:٥٤ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

مدتیست (حدود دو هفته) مدام برق منزلمان مثل چراغ دستشویی خاموش و روشن میشود. 

تماسهای مکرر به 127 و 118 و همین صدو اندیها نتیجه ندارد. یا حضرات تشریف ندارن یا زیر کولر چرتشان گرفته و تلفن را ز شاسی خارج و خرناس میکشند.

اینکه تحریمها هیچ اثری بر ملت هوشیار و همیشه در صحنه ندارد به لحاظ روحی شاید کمی تا قسمتی درست باشد.

اما به لحاظ سخت افزاری مگر میشود چنین باشد؟ باید قبول کرد که پیشرفتهای زیادی در سایه این تحریم ها نصیبمان شده ایضاٌ نمیتوان کتمان کرد که اگر همین تحریمها نبودند دستیابی به دانش و فن آوری خیلی خیلی بیشتر از این بود.

البته مشکل مدیران حکومتی این است که اطلاع رسانی درست و حسابی ندارند. فی الواقع خوبیهای کارهایشان را هم آنقدر با آب و تاب و میکس و هزار روتوش جلوه میدهند که بعضاٌ صورت مسئله با کمال فضاحت پاک میشود.

اگر ما مردم (عوام) بدانیم که محتوای تحریمها و قطعنامه ها و کاغذ پاره های شوراهای به اسم (حتی به ظاهر هم نه) امنیت و سازمان خلل!!!! و شورای مسخره حکام چیست شاید که نه قطعاٌ هم بهتر مسائل را هضم کرده هم کمر همت بسته توصیه مقام معظم رهبری را با کار مضاعف جامه عمل میپوشانیم.

تکبیر

دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩ساعت۳:٥٥ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

سخته

خیلی زیاد

ولی باید کنار بیام باهاش

چشامو روی خیلی چیزا باید ببندم

واسه بالا رفتن خیلیا من پله نباشم

خدایا. کمکم کن. التماست میکنم

 

یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩ساعت۱٠:٥٤ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

بعد از سالها آمدی. زنده نبودنت بیشتر توجیه پذیر بود. آخر تو و زنده ماندن. تو و عمر طبیعی.

از تو فقط اسم پل پشت خانه مان مانده. میگویند خوف داشتند که زنده باشی و آن جنایتکار بدست استکبار داده باشدتت. نمیدانم. اما میدانم از آنهایی بودی که اسمت دل قدرتها و ابرقدرتها را میلرزاند. مگر چند سال داشتی که در مقابل لشکرهای عراقی با آن فرماندهان ستاره به دوش ایستادید و جنگیدید که هیهات من الذله.

سردار. آمدی. اما تنها نه. همه ی همه ی بچه های مسجد را آوردی با خودت. مسجد جزایری. همان جا که پاتوق انقلاب بود و حلقه منسجم جنگ. همانهایی که گروه گروه میرفتند و تک تک برمیگشتند.

مظلومیت عدنان شجاعت حاج حمید قنوت های سجاد داوودی قرآن اکبر رجب زاده جسارت عبدالرحمن خنده های علیرضا نیله چی معصومیت گازرپور دلبربایی شیخ مرتضی تفکر دایی رضا بزرگی سید جلال شیطنت های آ حسین خودسازی دایی سعید و ...  همه را آوردی.

حاج علی. تو امام را هم آوردی. میدانی چه مدت بود یادش نکرده بودم. میدانی چقدر بود نجوا نکرده بودم. میدانی چقدر دلم هوایش را کرد وقتی اسمت را شنیدم. مگر نه تابلوها تو را یوسف هور نامیدند پس یعقوب پیر کجاست؟ که زهی وصال یعقوب و یوسفش سالها پیش دور از چشم کنعانیان بوده.

روز و شب با آمدنت روشن شد. تو نمرده  و کشته نخواهی شد. و این است وعده لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا. و در کنار پدر پیرت خمینی بزرگ عند ربهم یرزقون ی.

وای بر ما که بعد از سالها دوری از پدر پیرمان بغض گلوی آقا را گرفته که این العمار. پس بترکانید بغض چندین ساله را عمارتان آمد.

آقا. این روزها چقدر سخت گرفتیم به شما. چقدر خرده گرفتیم اما به خون شهدا قسم دوستتان داریم.

برنامه تشییعت را روز وفات بی بی گذاشته اند. نمیدانم هماهنگ شده است یا بی بی تو را طلبیده. اما هر چه هست سلام ما را برسان.

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

 

سردار بزرگ لشکر اسلام. علی هاشمی

 

شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

دبیر زبان یه جورایی آن نرمال بود.

دیدین بعضی معلما اینجورین. کافیه تکه کلامی. سوتی. تیکه عصبی چیزی داشته باشه. خوراک شاگردا میشه

تکه کلامش لبنیز بود. تا چیزی میشد زیر لب چند بار لبنیز رو تکرار میکرد. علتش هر چی بود هیچکس نمیدونست.

یه امتحان گرفته بود خوراک. ازونایی که مراقب خودشه و خودشم گول. بچه ها کپ میزدن اساسی. از رو کتاب از رو دست هم. برگه کش میرفتن.

بعد که نمره ها رو داد بچه ها گفتن معترضیم. 

گفت برگه هاتون که هست. لبنیز. میدم هر جا اعتراض دارین بگین. لبنیز.

برگه ها رو داد.

یکی با خودکار مشکی امتحان داده بود. با خودکار آبی جواب درست رو مینوشت میبرد پیشش میگفت نمرشو ندادی. اونم که اند آی کیو. در حد اینکه چرا با خودکار آبی نوشتی میپرسید. جواب هم که واضح. خودکار مشکیم تموم شد. دیگه نمیپرسید پس چرا ادامش رو با مشکی نوشتی که جواب اونم واضح. خودکار از دوستم گرفتم.

کل بچه ها دست بردن تو برگه هاشون.

علی قاسمی صدای گاو  روزبه جعفری آفتاب مهتاب  روزبه گلناریان صدای خروس امید زنگنه ترانه لری اکبر سینایی با دسته صندلی ضرب گرفته بود و مزدک بلوری بهمراه امیر دلالت شجریان میخوندن

دبیر همچنان لبنیز میگفت و نمره میداد

پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت۱٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

چراغ آمپر بنزین ماشینم روشن شده

- خبرهای ساعت 10 شب را بعد از یک روز نفس گیر کاری از رادیو استماع میکنم. سردار رویانیان خبر از ماهیانه 80 لیتر بنزین ایضاً با کلی منت (که از خصوصیات روحی ایشان است) 20 لیتر سهمیه نوروزی نوید میدهد.

- صبح با نشاط شما بخیر و شادی. خبرهای ساعت 10 از قول سردار رویانیان خبر از ماهیانه 60 لیتر ایضاً .... نوید میدهد. (چرخش شبانه)

- ماشینهای عظیم نفتکش از انبار نظامیه اهواز جاده را بند آورده اند. 90% شان پلاک عراقند.

- فاصله 9 ساعته بصره تا بغداد یادش بخیر. مسیرهای دسترسی مملو بود از نفتکشهایی که از دوست و همسایه و برادر ایران گازوییل حمل میکردند.

- عزیزی میگفت. اگر نفت و گاز و سوخت و ... را کشورهای دوست و همجوار گرانتر میخرند چرا به آنها نفروشیم؟ در ذهن تصور میکردم که اگر پدرم با من چنین کند من چه حسی باید نسبت به او داشته باشم.

- ریس دولتمان هوس ها کرده. اصلاً به کسی چه مربوط است چند بچه کافی ست. و این است که ما ظرفیت 150 میلیون جمعیت را داریم. پس تا الان کمربندها را بسته بودید. از حالا به بعد شل کنید (کمر بند را).

چراغ آمپر بنزین ماشینم روشن شده. داری یه چند لیتر قرض بدهی؟ 

چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت٤:٠٥ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام

خداوندا دلی دارم عطش سوز

که نه در شب تابش بود نه در روز

 

ز بعد مردنم ای آتش عشق

کنار گور من شمعی بیفروز

پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

سخنان ریاست جمهوری با مردم از طریق رسانه ملی کاری بسیار پسندیده و نکوست. بشرط آنکه پیامدی داشته باشد.

احمدی نژاد وقتی حرف از فشارهای جهانی میزند بادی در گلو انداخته که تحریم ها هیچ تاثیری بر روند رو به رشد کشور که نداشته بلکه حرکت لاکپشتی ما را سرعت بخشیده.

وقتی حرف از اقتصاد و تورم میزند بادی در گلو انداخته که در شرایط تحریم و رکود اقتصادی که در دنیا حاکم است باید خدا را شاکر بود که بیشتر از این سرمان نیامده است.

اینکه نفر دوم ریاست جمهوری پرونده اقتصادی اش از شهرام جزایری سنگین تر است و نفر اول دم از مملکت داری بر محور عدالت میزند شما مردم فهیم باید پرتقال فروش را پیدا کرده باشید.

 

 

اگه یه شیر با یه پلنگ ازدواج کنه بچشون چی میشه؟

 

 

 

 

خب معلومه شیلنگ

پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٩ساعت٦:۳٠ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

رفراندوم و هدفمند نمودن و 80 لیتر بنزین عیدی نوروزی و نوری مالکی و پیام نوروزی و اوباما و ملاقات جمعی از هنرمندان!!!! با اراذل و اوباش (مشایی) و پیروزی ایاد علاوی و گرد و خاک اهواز و زن بابا رو بیخیال شو

کبکم داره خروس میخونه

تو ماشین که میشینی آهنگ دلبرم دلبر خانه خرابم کرد رو به زور هم که شده باید گوش کنی.

 

سال موش چی شد واسمون که حالا ببره بخواد کاری کنه

دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩ساعت۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

عید نوروز مبارک به غنی و درویش

یارِدلدار ز بتخانه دری را بگشا

گر مرا ره به در پیر خرابات دهی

به سر و جان به سویش راه نوردم، نه به پا

سالها در صف ارباب عمائیم بودم

تا به دلدار رسیدم، نکنم باز خطا

(امام خمینی (ره))

جمعه ٢۸ اسفند ۱۳۸۸ساعت٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

دلم تنگ شده.

انگار باورم نمیشد.

وارد بین الحرمین که میشی نمیدونی اول سراغ امام حسین (ع) بری یا حضرت عباس (ع). خیلی سخته انتخاب. تنها دو راهی عالم که انتهاش به بهشت ختم میشه. 

 

مسجد سهله

تل زینبیه

انگار باورم نمیشه

کاظمین

ضریح حضرت عباس

 

هر چی شنیدم تو روضه ها. پای منبرها. نوحه ها. کتابا. .... همه جلوی چشمام بودن.

با کلی تفاوت.

حالا وقت شنیدن نیست. باید حس کنی.

نمیدونم تا کی با این حس زندگی میکنم اما از خدا میخوام اونو زود ازم نگیره.

شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸ساعت٩:٥٩ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

خیلیا عمرشون کفاف دیدارت رو نداد.

خیلیا در قید حیاتن و در آروزی دیدار.

سن و سال معنی نداره.

خدایا

توفیق زیارت در این دنیا و شفاعتش در آخرت رو نصیبمون کن.

 

فدای لبهای تشنه ات یا حسین (ع)

پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸ساعت٧:٤٦ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

هیچی اون سفر شمال نمیشه. مسابقه آب پاشی در 2 دقیقه. همش هم تو برنده میشدی. بسکه زر میزدی.

هیچی گوشی 1100 نمیشه. لامصب چراغ قوش منو کشته.

هیچی پژو 405 سفید موتور 2000 نمیشه. روغن سوزی داشت جلو بندی نداشت یاتاقان زده بود. اما هر جا میرفتم پز موتور 2000 ش رو میدادم.

هیچی اون شب مهتابی نمیشه. تا سحر حرف زدیم و بی تو مهتاب شبی باز  ... رو صد بار خوندیم. نماز رو خوندیم و خواب.

هیچی اردوی تهران نمیشه. پایتخت رو بهم ریخته بودیم. شاگرد اولای شهرمون بودیم اما ننگمون بود بگیم. میگفتیم قهرمان منچیم ما.

هیچی اون پیرهن آبیه با شلوار سورمه ای نمیشه. هر کی میدید میگفت شبیه ناطورای شرکت نفت شدی.

هیچ کس هاشمی نمیشه. مردی برای تمام فصول. 2 خردادیا کتاب بر علیه ش چاپیدن الان به دست و پاش افتادن. یه زمان یار امام بود. الان شده ضد اسلام.

هیچی ترانسپورت وطن نمیشه. آمارای کشته های جاده رو بیخیال. قطار و هواپیما دارن میترکونن. نفله میکنن. ای کی ثانیه

هیچ جا هم ایران نمیشه. ساعت 4 صبح که با امنیت کامل تو خیابون آل مکتوم قدم میزدیم به این نتیجه رسیدم. چرا نباید یکی با ناخون گیر جلوم رو بگیره و من از ترس شلوارم رو خیس کنم و هر چی دارم بش بدم؟

هیچی این وبلاگ نمیشه. متهم به همه چیمون کرد این پرشین بلاگ بابا آتیش گرفته. یکی میگه ضد ولایت شدی. یکی سیاه میخونه نوشته ها رو. یکی هم .... وبلاگ زیبایی داری به کلبه حقیرانه من هم سر بزن!!!!!!! (عقم میگیره از این جمله)

سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۸ساعت۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

سلطانیه نماینده ایران در آژانس میگفت:

تولید غنی سازی با روش سانتریفوژهای آبشاری و تنظیم و هماهنگ کردن آنها دانش و فناوری جدای از اصل غنی سازی نیاز دارد.

آن موقع که ایران اطلاعات غنی سازی 20% را به آژانس داد نماینده یکی از کشورهای بزرگ گفت با این روش فاجعه عظیمی رخ خواهد داد.

بعد از اینکه این مهم بدون کوچکترین خللی انجام شد همان نماینده اعتراف کرد که ایرانیان را درست نشناخته و باید در نظراتش تجدید نظر کند.

افتخار غرور آفرین غنی سازی اورانیوم به کوری چشم دشمنان در سرزمین ایران با تلاش و پیگیریهای دولتهای گذشته و جسارت شخص آقای احمدی نژاد بر همه ایرانیان مبارک باد

یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت٩:۳۳ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

دبیر پرورشی آقای حسینی بود. بچه ها سلام مورچه (مورچه خوار پلنگ صورتی) صدایش میکردند. دماغش .... عده ای دیگر تصمیم داشتند او را به دین مبین اسلام دعوت کنند.

حکایتها داشتیم.

قرار بود پست مهمی تو آموزش و پرورش ماهشهر بگیره. حسینی رو میگم. واسه همین دهه فجر رو باید حسابی با شکوه برگزار میکرد.

برنامه ای برای عرض اندام ترتیب داده بود. نماینده شهر و پتروشیمی و آموزش و پرورش و امام جمعه و ... دعوت کرده بود.

از چند روز جلوتر کلید کرده بود که موسوی باید همکاری کنی. منم که پایه همکاری!!!! بزور قبول کردم.

قرار شد اواسط مراسم بعد از شعبده بازی یه دکلمه بخونم. آقای زارع هنرمند شهر که از هنر فقط کلاس نقاشی راهنمایی رو بلد بود مامور بود من رو آماده کنه.

با حس و شور و هیجان باید میخوندم.

تو وقتی آمدی 

دلها همه وا شد

....

شعبده بازی تمام شد.

رفتم روی سن

در حضور همه مقامات بلند پایه لشکری و امنیتی و مسئولین محلی و روستایی و شهری و خانواده معظم و معزز مدرسه شروع به خوندن کردم. 

تو وقتی آمدی ....

آخرش بسکه هیجان زده شده بودم. با نهایت فشار و شور فریاد زدم: انفجار ما انقلاب نور بود.

کل سالن تحت تاثیر این انفجار از خنده منفجر شد.

فکر کنم بنده خدا همین معلمی پرورشی رو هم ازش گرفتن. حسینی رو میگم!!!!

یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ساعت۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

به سلامتی آقا پسرتون خونه ماشین جهیزیه کامل منزل ویلای پنجره رو به دریا پاسپورت 3 بار تمدیدی با صفحه های پر از مهر خروج از وطن حسابهای پر از صفر بانکی 3 دهنه مغازه 387 میلیمتری دارن؟

نه. هیچکدوم از اینا رو نداره. ولی مهم اینه که خوشه 3 شده.

خانواده عروس تعجبتعجبماچقلب

خانواده داماد تشویق

*************

گو هر چه رقم خوشه ات پایین تر باشد کلاست بالاتر است.

یعنی هر چه گدا تر باشی ارج و قربت بالاتر و همچنان سینه سپر کنان خوشه 2 بودنت را به رخ خوشه 3 ها میکشی.

-------------------------------------------------

تا دیروز طبق آمار شرکت مخابرات 20 میلیون اس ام اس به مرکز آمار جهت خوشه یابی زده شده. 

این عدد رو ضربدر نرخ هر اس کن. متوجه میشی که تو این 3 4 روزه چقد سرکاری!!!!

چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸ساعت۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

3 نفر عقب 1 نفر جلو. خودت هم که راننده ای.

وسط خیابان ماشین خاموش می شود.

فرصت خوبی ست که همه نشان دهند چقدر به مکانیکی و آچار پیچ گوشتی وارد هستند.

5 نفر اظهار نظر میکنند. با 5 نظر متفاوت.

برق و فشار روغن و سوختگی موتور و کثیفی انژکتور و ....

هل میدهی تا به اس ابرام برسی.

کارشناس نظر میدهد. بنزین تمام کرده. به همین راحتی

 

آقای مشایی. اظهار فضل نمودن (شما بخوانید چرت و پرت گفتن) کار سختی نیست.

این یک قانون عقلایی ست که در هر کاری به کارشناس آن رجوع کرد. طبیعتاٌ هر کس از این قانون تخطی کند باید به عقلش شک کرد. که صد البته اگر در مسائل مذهبی باشد و مغایر با شریعت باید به اعتقاداتش شک کرد.

رابطه مریدی و مرادی (مرید احمدی نژاد و مراد مشایی) (خدا بخیر بگذراند) آنقدر چشم و گوش بسته است که ادعای ولایی بودن (که گوش همه را کر کرده) را زیر پا گذاشته.

شرمنده. ( ) زیاد استفاده شد

سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ساعت٦:٤٢ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

هر وقت دیدین:

- شهرداری اند گلای خوشگل رو داره بارور میکنه

- کارمند فلان اداره جواب سلامت را با لبخند زورکی جواب داد

- بچه مدرسه ای ها در ساعات درسیشون تو کوچه دو گل کوچیک بازی میکنن

- تعداد ماموران محترم نظامی و انتظامی از تعداد مردم شونصد برابر بیشتره

- فکسهای مختلف از ادارات مختلف شما رو به شرکت پر شور و پر نشاط در مراسم استقبال دعوت میکنن

- بنرهای مختلف از آمارهای عجیب و غریب که ملت رو گل و بلبل و مملکت رو گلستون نشون میدن شهر رو پر کرده

- صدا و سیمان مرتب آهنگهای پر شور و هیجان پخش میکنه

- شعارهای جالب و بعضاٌ بو دار بر پارچه های ملون با زیر نویس (ستاد مردمی) فلکه های شهر رو منور کرده

- ....

بدونید احمدی نژاد قرار بیاد.

مهمون هر کی میخواد باشه. قدمش رو تخم چشام!!!!!!

 

مجری برنامه از شدت هیجان با فریاد دکتر رو آقای دکتر سید محمود احمدی نژاد خطاب کرد.

پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸ساعت۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

* چند روزی بود که آشغالهای کوچه همچنان در کوچه مانده بود.

صبح که قصد عزیمت سر کار رو داشتم رفتگر زحمتکش و جوان محل رو دیدم. علت رو جویا شدم. جان بچه اش را قسم خورد که از شهریور حقوق نگرفته و همگی دست به اعتصاب زده اند. 

گفت که بر خلاف وعده ای همکارانش امروز را آمده تا محله را تمییز کند. آخر دلش نیامده شهر کثیف باشد. گفتم نگران نباش قرار است احمدی نژاد بیاید. دلت خوش باشد که برای خوش خدمتی هم که شده شهرداری پولت را میدهد. زیر لب بد و بیراهی ....

** خانم هدیه تهرانی که واقعاٌ نام هدیه برازنده وی است چندی پیش نمایشگاه عکس خود را برگزار کرده و آقای رحیم مشایی که واقعاٌ نام رئیس جمهور در سایه و اسفندیار دولت برازنده وی است علاوه بر کمک چند صد میلیونی یکی از تابلوهای او را به قیمت چند میلیون تومان خریداری کرده است.

*** یاد آقای الهام در دولت نهم بخیر. بلایی سرمان آمده که به الهام و همسر مکرمش راضی شده و در خواب رویای برگشت وی به صحنه را کابوس وار میبینیم. 

**** از خصوصیات احمدی نژاد همین است. همواره یکی را در جیب دارد که ملت را با وی سوژه کند.

سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸ساعت۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

چند صباحیست که در کشورمان اوضاع به خوبی سپری نمیشه.

هر روز شاهد درگیری و اجتماعات و تظاهرات و ... هستیم.

سران فتنه ای که عموماٌ از اونا یاد میشه سه ضلع مثلثی هستند که از قبل و بعد از انتخابات مدام درگیر بودن و متاسفانه اختلافات رو از لایه حکومت به بدنه جامعه کشوندن.

آقای احمدی نژاد که بنظر من آغازگر بازی بود از شب مناظره بصورت علنی و در رسانه ای ملی آتش فتنه رو روشن کرد و میر حسین و کروبی بر این آتش بنزین سوپر دولوکس ریختند.

این وسط یک ضلع مثلث که قرار بود سپر بلای ولایت باشه در مقابل توهین ها و شعارهای بسیار تند بر علیه رهبری جا خالی داده و جای خود رو خالی کرده.

دلیل هم داره

هر 4 نامزد انتخابات میدونستند که احمدی نژاد ریس جمهوره. 

احمدی نژاد هم میدونست که جایگاه و پایگاه مردمیش بعد از انتخابات (مثل دور قبل) خیلی محکم نیست. پس چاره ای نداشت جز اینکه تفرقه بیندازه تا حکومت کنه.

اگه قراره سران فتنه مجازات یا محاکمه یا هر بلایی سرشون بیاد قطعاٌ نقش آقای احمدی نژاد کمرنگتر از بقیه نیست.

و در آخر

اگر پاره کردن عکس و تمثال حضرت امام توهینی بزرگ است (که است) پس شکستن شیشه ها و پرت کردن پاره های آجر و فریاد و هیاهو در حسینیه جماران در جلو چشمان خانواده اش اهانت به روح مطهر آن بزرگ مرد نیست؟

 

یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ساعت۸:۱٦ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

از جمله جاهایی که پینوکیو (کارتن) رفته بود سرزمین تنبلا بود.

مردمش آب و آرد میخوردن. خودشون رو تکون میدادن که تو شکمشون قاطی شه بعد میرفتن جلو نور خورشید لباساشون رو بالا میزدن که آب و آرده پخته شه و تو شیکمشون نون شه.

سیاستهای دولت ترویج بیکاری بوده. 

طبق آمار حدود 80% سرمایه در گردش پولی کشور توسط بانکها تامین میشده.

با شعار تک رقمی کردن نرخ سود بانکی و شصت قفله کردنه وامها در عمل نرخ سود به بالای 25% رسیده و این یعنی تعطیل شدنه کلی از واحدهای تولیدی و خدماتی و صنعتی و .... 

در این میان دولت با حمایت از بانکها و توقیف اموال عملاٌ راه را بر همه بسته.

اینا رو گفتم که بگم ما که کار خاصی نداریم و در قسمت تولید با وضعیت موجود آب در هاون میکوبیم پس آقای دکتر شنبه و یکشنبه که تعطیلن مطابق رفتار گذشتتون دوشنبه و سه شنبه و چهار شنبه و پنجشنبه رو هم تعطیل کن تا مهر تاییدی بر سرزمین پدر ژپه تو زده باشی

چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸ساعت۸:۱٦ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

1- کشوری که دانش غنی سازی اورانیوم 40% و تولید کیک زرد رو بومی شده داره نمیتونه از لحاظ اقتصادی و مناسبات بین المللی و امنیتی و ... مشکل داشته باشه.

همه میدونیم که ما هسته ای شدیم. همه هم میدونیم که قدرت اول منطقه هستیم. ایضن میدونیم که مدیریت جهانی رو داریم به دست میگیریم. همچنین با پلتیکهایی که تو این 5 6 ساله ازمون سر زده قدرتهای مستکبر جهانی رو به زانو درآوردیم و ...

= چند روز پیش (بعد از انتخابات و به لطف فیلتر شکن) علی قاسمی رو که حدود 8 9 سالی بود ازش خبر نداشتم تو فیس بوک پیدام کرد!!!! 

داره فوق دکترای مواد میخونه. تو کشور ژاپن

علی یکی از شر و شور ترین بچه های کلاس بود که درسش همیشه بیست بود.

== چند روز بعد از انتخابات (به لطف وجود رسانه ملی) مرتب از انقلاب فیس بوکی و تویتری در جهت براندازی نظام و بل بشوهای بعد از 22 خرداد مسئولین مملکت سخن راندند.

و من در عجبم که چطور 1- رو باور کنم.

و در شگفتی که 1- رو باور کردم اما == چطور تونست ما رو بهم بریزه.

*** علی قاسمی از دیدنت خیلی خوشحالم.

سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸ساعت٧:۳۸ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

حدود 6 سال پیش خبرگزاریهای رسمی خبر از چیزی شبیه به خیانت از تیم هسته ای دادند که به بدنه جامعه شوک سختی وارد شد.

اینکه ما در گرانبها دادیم و شکلات گرفتیم لق لقه زبان شد.

با این ترفند تیم قبلی با فضاحت کنار رفت و تیم جدید با هزار وعده و وعید سر کار آمد.

بزرگترین خیانت تیم قدیم (به زعم آقایون) اتلاف وقت بود. کشتاندن وقت به نفع حریف.

 

اکنون بعد از 6 سال در آخرین روزهای کار البرادعی که همه و همه پس از خروجش از ایران خبر از تهیه پیش نویسی کاملاٌ به نفع ایران و بر علیه 5+1 در بوق و کرنا کردند قطعنامه ای بر علیه ایران همانند گذشته صادر شد.

حال باید پرسید: دیگران وقت گذرانی کردند و نتیجه ای (به زعم شما) نگرفتند. شما که سیاست رو به جلو همواره برگه برنده تان بود چرا نتیجه نگرفتید؟

 

سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸ساعت٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

عجیب به این جمله حساس شدم ...

این الطالب بدم المقتول بکربلا

 

یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸ساعت٧:٠٢ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

مگه مکه رفتم که بم میگی حاجی؟

اینجا همه حاجی ند. چه مکه رفته باشی چه نرفته باشی.

بی قراری

اضطراب داری

دلت سیر و سرکست

اما میروی

قدمهایت محکم شدن و دلت ...

السلام علیک یا امام رضا (ع)

گو سخت ترین کار دنیاست این اذن دخول. اجازه از خدا و رسولش و .... برای وارد شدن. آخر با چه رویی؟ گناهانت رو یاد می آوری. یاد اونی میوفتی که عاجزانه التماس دعا داشت. یاد پارسال که عهد بستی با آقا که ...

اما نه ...

وارد میشوی. دست و پا نداری. یعنی هیچه هیچی. راه میروی اما نه روی زمین. صحن و رواق ها رو پشت سر میگذاری تا ....

چشمت به ضریح می افتد.

گو این آسان ترین کار دنیاست. دلت به این خوشست که اگر نمیخواستم راهم نمیداد. مرا به خانه اش راه داد. این است که دیگر دلت را به او میسپاری. دوست داری پیشش باشی. نمیخواهی دل بکنی. اصلن همینجا میمانم تا بمیرم.

خدایا. امام رضا (ع) بنده تو بود. یعنی آدم بود. مثه تموم آدمای خلق شده ات. اما ویژه و خاص بود برایت. پس بحق همین بنده خاصت زیارت خانه ات را نصیبم کن.

تو فکری. اما چه فکری؟ خانواده؟ دوستان؟ همکارا؟ اونایی که ملتمس دعا بودن؟ مریضا؟ رفته ها؟ چی؟ چی میخوای؟ اینجا جاییست که هر چه طلب کنی برآورده میشود. خدا. این که خصوصیت بهشته. بله. بهشتست اینجا. پس گریه ات دیگر چیست؟ بخند. شاد باش. اما نه. باید خون گریست. باید اشک ریخت. باید ضجه و ناله زد. که روزی به خودت می آیی که باید بروی از این بهشت.


گوشه ای ایستاده ای. مردم را میبینی. فقیر و روستایی و عمامه بسر و شهری و غنی و .... هستند. همه یکی. این دیگر آمار و دستک و دولت نمیخواهد که این عین عدالتست. شور مردم برای رسیدن دستشان به ضریحت. دست و پا زدن و از سر و کله هم بالا رفتن. همینها را می بینی که دیگر دست خودت نیست و ....


دوست داری بمانی. از زندگی مگر چه میخواهی جز آرامش و دل خوش. اینجا هم آرومی هم دلت به آقا خوشست. پس همینجا میشود زندگی کرد.

عهد میبندی. قول میدهی. میخواهی ازش که قدرت بدهد تا وفا دار بمانی.

زن و مرد جوان. ماه عسل آمده اند. دو جوان و دوست که عازم خدمت هستند. پیر و مرد و پیر زنی که پولهایشان را جمع کرده اند و آمده اند. کودکی که خانواده اش نذر امام رضا کردن و .... و تو در این دریا شبنمی هم نیستی. آقا می شود من را هم ببینی؟ منم. بنده گنهکار خدا.

کلبوتران را میبینی که دور گنبد طلایی میچرخند. این همه کبوتر در دنیا هست. این افتخار نصیب این کبوتران شده. چه حکمتیست؟

سخت ترین کار دنیا را باید انجام دهی.

داد میزنی

فریاد میکنی

الوداع یا امام رضا (ع)

پنجشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸۸ساعت٧:۱٧ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

بل بشو های بعد از انتخابات امتحانات دانشگاه رو به تعویق انداخت.

لابد دولتیا مثه همیشه از تجمع بیش از سه نفر ترس و واهمه داشتن و منافعشون رو در خطر میدیدن.

 

آنفولانزای خوکی که با تربیتیش میشه نوع A مدتیه کل دنیا رو فرا گرفته و اکثر کشورهایی که به سلامت مردمشون اهمیت میدن مدارس رو تعطیل کردن. دولت ما هم که عملکردش تو این چند ماهه نشون از تامین شدن منافعش از طریق گرفتن جون مردم حاصل میشه فعلاٌ عکس العملی نشون نداده.

شنیدم که مفتیهای اهل سنت حکم کردن که اونایی که در اثر این بیماری بمیرن شهید حساب میشن.

یحتمل دولتیا هم شعار ز گهواره تا گور دانش بجوی رو مد نظر دارن که البته با مفتیهای اهل سنت فقط نوشتارش فرق فوکوله و الا همون حکمه.

 

مملکتی که وزیر آموزش و پرورش نداره فاتحه تحصیل علم بچه ها را باید خوند.

این که دیگه عملیات تروریستی و آمریکا و استکبار و خونخوار و هسته ای و نا داوری و آژانس و جنگ و فردو و اسرائیل و آقا زاده ها و ... نیست. دست خودتونه.

پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸ساعت٧:٤۱ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

ازین بازیا هست. یعنی که تست سرعت و هوش. تو مجله ها و بعضی کتابای روانشناسی. دو تا تصویر کنار هم هستن شونصد تا فرق دارن. تو یه دونشو نشون بده. به آدرس ... پست کن جایزه بگیر.

مصرف آب در کشور دوست و برادر چاوز بالا رفته. ایشون هم راه حل داده که ملت آواز خوندن تو حموم رو حذف کنن و در عرض 3 دقیقه غسل و استحمام و ... انجام بدن دیگه.

 

شخصیت و نوع رفتار و حقوق شهروندی و حفظ حرمت جامعه و حرکات چاوز و احمدی نژاد رو کنار هم بزارین. اگه تفاوتی دیدن به خودتو جایزه بدین.

سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳۸۸ساعت٩:٢٠ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

یکی از بحث برانگیزترین وزرای دولت وزیر کشوره. همیشه خدا بحث و حرف و حدیث داره. این دوره بیشتر.

وزیر دفاع شده وزیر کشور.

از قدیم هم گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداست.

جانشین نیروی زمینی سپاه در یک حرکت خیلی ساده و پیش پا افتاده که اصلن نمیشه اسمشو عملیات تروریستی گذاشت کشته میشه.

وزیر کشور رفته پاکستان لنگر انداخته که یالا ریگی رو تحویل بدین.

تاکی ما میخوایم علاج واقعه رو بعد از وقوع کنیم نمیدونم؟؟؟؟!!!!!!

از قدیم گفتن جوجه ها رو بعد از پاییز میشمارن. البته اگه جوجه ای مونده باشه.

یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸ساعت٧:٥۳ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

خاصیت آینه اینه که انعکاس هر چیزی رو میتونی توش ببینی ولی برعکس.

دست راست رو چپکی میبینی و دست چپ رو راستکی.

=============

یادش بخیر

اون روزا یه استاد داشتیم که هم خیلی قبولش داشتم هم دوستش. شعاری داشت که همیشه به من متذکر میشد.

علیکم بالمتون لا بالحواشی

سفارش میکرد که به اصل مطلب بپردازیم و از سر خوردن در سرازیری حواشی بپرهیزیم.

==============

 

در این چند ساله ریاست آقای احمدی نژاد شعار استاد رو تو آینه میبینم.

علیکم بالحواشی لا بالمتون

پرونده سازی

جار و جنجال

هیاهو

تهمت

توهم

غاز بودن مرغ خودمان و مرغ بودن غاز همسایه

لجبازیهای بی خودی

و

از همه مهمتر

دشمن خدا بودن. 

دروغگو

 

پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸ساعت۱۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

- این روزا بحث مسخره هدفمند کردن یارانه ها تو دهنه همه داره میچرخه. چیزی که من تو این چند روز دیدم این بوده که هیچ کدوم از اقشار مردم راضی به اون نیستند.

البته مردم در مختصات و معادلات آقایون محلی از اعراب ندارن. یعنی تو این چند ساله هیچ وقت نداشتن. بگذریم ...

- چند روز پیش شنیدم مجلسیا دولت رو زیر سئوال بردن که چرا بدون هماهنگی به کشور دوست و برادر بولیوی 280 میلیون دلار کمک بلا عوض کرده. پیگیرش نشدم که دولتیا چی جواب دادن که صد البته سابقه درخشانشون تو این چند ساله نشون داده که چیزی جز شر و ور جواب نمیدن. البته اگه در مقام پاسخ باشن. نه که مثه خیلی وقتا کل نظام رو به .... حساب ...

- - وقتی ملت عرب که نه زبان مشترک نه دین مشترک نه آیین مشترک نه راه و منش مشترک نه ... (از این قوم شیعیان لبنان رو فاکتور بگیرید) با ما ندارن به مردم مظلوم و بی دفاع ما ترجیح داده میشن برای تامین هزینه خرید اسلحه و بمب و مهمات و پر کردن جیب سرانشون راهی جز هدفمند کردن یارانه ها نمیمونه.

- - - فحش و فضیحت برادر و دوست بی دفاع و مظلوم فلسطینی که تو کشور عزیز امارات نصیبه منه ایرانی که عامل بدبختی خودشون میدونستند میکرد هنوز تو گوشم صدا تو فکر تزلزل و تو دلم کینه بهمراه داره.

******

خدا قسمت کنه آقا بطلبه دارم میرم ....

نایب الزیاره ایم ایشالا

چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸ساعت٧:٥٥ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

اون موقع که خلیفه دوم از دنیا رفت قرار بر این شد که گروه به شور بشینن و خلیفه سوم رو انتخاب کنن.

این گروه 6 نفر بودن.

لیدر های گروه علی بود و عثمان که قرار بود یکی انتخاب بشه.

قبل از برگزاری جلسه خیلی از محبان علی او را از رفتن به جلسه منع کردند اما علی در جواب آنان حاضر نشدن خود در این جلسه را عامل فتنه میدید و شرکت کرد.

نحوه رای گیری هم داستانی دارد که خیلی به اصل ماجرا ارتباطی ندارد.

اما

آرا مساوی بودند.

پس یکی از اعضا به علی رو کرد و گفت:

انتخاب تو سه شرط دارد:

1- عمل به قرآن

2- عمل به سیره پیامبر

3- ادامه راه ابوبکر و عمر

علی در جواب گفت:

دو شرط اول را در حد توانم عمل میکنم اما شرط سوم را نه

پس رو به عثمان کرد و هنوز کلام منعقد نشده بود که عثمان همه شروط را پذیرفت.

نمیشد حضرت علی با یه دروغ مصلحتی کل اسلام و مسلمین رو نجات بدهد؟

نمیشد بعدن قضیه رو با روش خودش بپیچونه و تاریخ رو با خودش همسو کنه؟

نمیشد بگه باشه اما عمل نکنه. کی به کیه؟

نمیشد ....

که اگر علی این دروغ به زعم ما مصلحتی رو میگفت دیگر علی علی نبود.

واقعن شهوت قدرت نداشت و تشنه خدمت بود.

قیاس بین اون جامعه 1400 سال پیش با جامعه حال نتیجش عقبگردیه که انتظار پیشرفت توش بوده.

 

شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸ساعت۸:٢۳ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

خیلی دوست ندارم با گذشته ام زندگی را ادامه بدم اما بعضی وقتا یادآوری خاطرات قبل تفکراتم را مور مور میکند و نهایتش با آهی از سینه خارج میشود.

سال آخر دبیرستان شرکت نفت.

آن موقع خیلی تو چشم شهرمان بودیم. خودمان میگفتیم خاری در چشم. چون اصولاٌ نه اینکه درس خوان نباشیم اما بازیگوشی و شیطنتمان بر احوال مثبتمان میچربید. 

یعنی که نخبگان شهر بودیم ما. همه همه ساله انتظارمیکشیدند برای اعلام نتایج آخر سال تحصیلی. آن سال بیشتر. هم باید دیپلم میگرفتیم هم در مسابقه قبولی دانشگاه برنده میشدیم.

کلاسمان 26 نفر بود. خودمان میگفتیم 26 راس.

قرار بر این بود که تمام کسانیکه دیپلم را یک ضرب ضربه فنی کنند با طیاره یکهفته اردو ببرند تهران و مجموعه تفریحی آبعلی.

از کلاس ما 24 نفر قبول شدند.

حالا مانده بود قول مسئولین شرکت و مسافرت هوایی.

اما نه

پس آن دو نفر چه؟ یعنی اکبر و مهرداد نیایند؟ 

همین شد که نامه نوشتیم. نماینده انتخاب کردیم. تجمع کردیم. بابا هایمان را تحریک کردیم. 

بدون اینکه خونی از کسی بریزد مطالباتمان را گفتیم.

آنها هم قبول کردند. 

شدیم همان 26 نفر. خودمان میگفتیم 26 راس.

سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸ساعت٩:۱٢ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

غروب دل تنگ یکی از روزهای پاییزی در بالا شهر شهرمان با خودروی ابوی خیابان گز میکردم و غرق در اندیشه های امیدوارانه به آینده تصنیف نبسته کس به من دل همایون سرمستی مرا مست تر میکرد که به چو تخته پاره بر موج که رسید ....

ماشین جلویی پراید بود.

مرد با عصبانیت پیاده شد. 

تا آمدم کمربند ایمنی را باز کنم. دنده را بوش کنم. سویچ بگردانم و ماشین را آف کنم کمی طول کشید و همان مرد آمد و در کنار در و پنجره سمت راننده ...

چشمانش گویی مرا نمیدید. یک انسان دو پا با دو چشم و سر. من چیزی غیر از این نیستم. از بین این همه جاندار و بی جان مرا الاغ خواند.

کل مدارک علمی و عملی و تخصصی مدیریتی گواهینامه های ایزو پیزو و .... را ندید و با کمال وقاحت گاریچی خطابم کرد.

یادم آمد آن روزها که ابوی در حال بررسی خودروهای وطنی بود از مزیت های خودرو ملی ترمزهای ای بی اسش بود که پدر را ترغیب به خرید آن کرد. هر چه هم من گفتم پولتان را سپرده بگذارید در بانک به اندازه ماشین خارجی که شد بعد خرید کنید به کتشان نرفت و مرا متهم به همیشه تو ساز مخالف میزنی کردند.

منم همین ای بی اس را چماقی کردم و مرتب آنرا به رخ مرد کشاندم که:

دیدی ترمز گرفتم. کشید. نتونست بگیره ماشین رو.

گوشش بدهکار نبود.

تازه

چیزی هم نشده بود. ضربه به حدی یواش بود که صدا هم نداد. یه ذره سپر جلو ماشین عقبی به سپر عقب ماشین جلویی خورده بود و سپر عقب ماشین جلویی تو رفته بود.

نمیدانم

مقصر من بودم؟ ترمز ای بی اس بود؟ آسفالت نا مناسب خیابان بلا نسبت بالای شهر بود؟ برخورد بد مرد در اثر فشارهای عصبی زندگی بود؟ نمیدانم

 

حال و حوصله تعریف کردن بقیه اش را ندارم. 

علافی علافی علافی علافی

 

دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸ساعت٧:٤٢ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

راهنمایی که بودم خیلی علاقه به تاتر و هنرهای نمایشی داشتم.

یه مدت رفتم تو یه گروه تاتر

اولین درس استاد این بود که باید خیلی طبیعی جلوی افراد خانواده بازی کنی.

یعنی رفتار و حرکاتت طبیعی باشه طوری که طرفت نفهمه اما در حقیقت باید حسه بازی داشته باشی.

یه جورایی من نتونستم این حس رو داشته باشم.

دو گانگیش اذیتم میکرد.

یا خندم میگرفت یا الکی عصبانی میشدم یا ...

هر چی بود طبیعی نبود

 

وقتی همه چیزه ما در چارچوبه سیاست باشه همین میشه.

همه باید فیلم بازی کنیم

اقتصاد دین روابط علم و دانش ورزش رفاه و آسایش خور و خوراک برنج و نوشابه گوشت و مرغ و .... حتی خود سیاست در چنگال سیاست اسیر شدن

کاری به نمایش عزل مشایی و بالاتر بردنش تو سطوح بالایی مملکت ندارم

استقلال پرسپولیس رو بچسب که شعار تبانی رو هر کاری کرد صدا و سیما ولومشو پایین بیاره نتونست

یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸ساعت۱٠:٤٩ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

یه مدته تو این فکرم که شهدا چرا شهید شدن؟ چرا جونشون رو دادن؟ چرا خون خودشون رو فدا کردن؟ تو جبهه و جنگ (خط مقدم منظورمه نه پشت جبهه که عمومن به بهانه های واهی جرات جلو رفتن رو نداشتن چه برسه به توفیقش) که نقل و نبات پخش نمیکردن خون و جون بود که از کف میرفت. علتش چی بود؟

قبلنا فکر میکردم که رفتن تا مملکت رو حفظ کنن

رفتن تا من و تو در رفاه و آرامش بتونیم زندگی کنیم

رفتن تا نشون بدن که زیر بار حرف زور نمیریم ولو با دادن خونمون

رفتن تا ثابت کنن خون شیعه با شنیدن حرف زور به جوش میاد

رفتن تا ....

همه اینا درست. اینا لازمن اما تو ککم نمیرفت که کافی باشن.

الان که بزرگتر شدم وقتی این همه گرفتاری و ظلم و فساد و تهمت و دروغ و افترا و رشوه و حق خوری و .... میبینم متوجه میشم که بخاطر هدفشون رفتن.

یه جورایی آرمانشون

چشمشون الان رو تنها نمیدید. برق نگاهشون آینده رو نشون میداد.

و این ماییم که باید جواب بدیم تا چه حد به خونشون وفا کردیم و جفا نکردیم. پاسداری کردیم و خیانت نکردیم. به حرفشون گوش گرفتیم و پشت گوش ننداختیم. 

و چه زیباست هیهات من الذله.

===============

توفیقی حاصل شد تا اونی که قبولش داشتم رو ببینم.

از قبل تو خیالم اونو ترسیم کرده بودم.

کلی بادیگارد با بی سیمهای متنوع و کلت هایی که به کمر بستن. دیسیپلینی که از 20 کیلومتریش هم نمیتونی بش نزدیک شی. برای دیدنش باید از 700 خان تفتیش بدنی و روحی عبور کنی. اگر فرصتی بشود و حرفی بزنی تو را به ... قبول نکند. اصلن در مقابل خدمات و جانفشانیهای من تو کی هستی. ....

اما

خوشبختانه همه اشتباه. 

ساده بود و خوش تیپ. در عین با کلاس بودن متواضع و خنده رو و فروتن. قد رشید و بلندش. چهار شانه بودنش. گرمی صدایش. شیرینی بیانش. صمیمیت نگاهش و از همه مهمتر خاکی بودنش مرا بیشتر از گذشته مجذوب خود کرد.

خدایا شکرت که جو گیر نشدم و انتخابم درست بود.

چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸ساعت٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

با رسیدن شبهای قدر شمارش معکوس ماه مبارک امسال شروع میشه.

بیایید در آخرین شب لیالی قدر با خدای خود عهدها ببندیم.

اعمالمون رو منحصر به ماه رمضون نکنیم.

قرآن نمازهای اول وقت صبر و حوصله و بردباری پرهیز از دروغ و افترا و تهمت و دعاهای بعد از نماز و ....

که

صد باره اگر توبه شکستی باز آ

التماس دعا

یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸ساعت٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

با رسیدن شبهای قدر شمارش معکوس ماه مبارک امسال شروع میشه.

بیایید در آخرین شب لیالی قدر با خدای خود عهدها ببندیم.

اعمالمون رو منحصر به ماه رمضون نکنیم.

قرآن نمازهای اول وقت صبر و حوصله و بردباری پرهیز از دروغ و افترا و تهمت و دعاهای بعد از نماز و ....

که

صد باره اگر توبه شکستی باز آ

التماس دعا

شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

چرا آدما دوس دارن همه چی رو برعکس کنن؟

رونه پا از ساقه پا حجم و اندازش بزرگتره اما مد اینه که شلواری که میپوشی ساقش گشادتر رونش تنگتر باشه.

پیراهن اصولن باید راحت و آزاد و با پوشش باشه اما واسه تیپ زدن یه پیراهنه تنگ و چسبون که از جلو عقب کلی ازش زدن و کافیه خم شی تا فیها خالدونت ...

مو رو خدا سیاه آفریده. حالا بعضیا بورن بعضیا ... بماند. اونایی که مو مشکین دنبال رنگ و مش و هزار کوفت و زهر مار دیگن که بزک دزک کنن و موهاشون رو سفید و خاکستری میکنن که یه وقت از مد عقب نیوفتن. ایضن اونایی که بورن ...

اونایی که موهاشون فرن دنبال گلت و اتوی مو و ... هستن که صاف صاف کنن سیم ظرفشویی هاشون رو اونایی که صافن دنبال بیگودی و ....

و ....

فکر کنم بخاطر همون خصلت بد آدمیزاده که به هر چی که داره قانع نیست.

==============

یا علی و یا عظیم. یا غفور و یا رحیم. انت رب العظیم. الذی لیس کمثله شی و هو السمیع البصیر.

از این تیکش خیلی خوشم میاد.

یه جورایی با گفتن اینا انگار با خدا صمیمی میشم.

یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸۸ساعت۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

فکر کنم ١٠ روزی مونده بود به ماه رمضون که سفر دبی ردیف شد و عازم دیار ملخ خوران شدیم.

مملکتی که فقط بر پایه بازار و تجارت اونم بشکل واسطه میچرخید.

بازارها و مجتمعهای خرید لوکس و شیک مزین به اجناس خارجی با قیمتهای مختلف.

خیلی جالب بود

تمام مراکز خرید بمناسبت ماه رمضان از ١٠ درصد تا ٨٠ درصد تخفیف داشتند.

وقتی علت رو جویا شدیم گفتن:

ماه رمضان با همه روزها و ماههای سال فرق فوکوله.

همه باید در جشن این ماه سهیم باشیم. اجناس رو با تخفیف عرضه میکنیم که همه توان خرید داشته باشن.

///////////////////////////////

قبل از ماه رمضون رفتم ٢ کیلو گوشت بخرم.

توصیه قصاب مبنی بر خرید بیشتر و احتکار در فریزر بعلت گرونی این قلم کالا در ماه پر خیر و برکت رو خیلی سطحی گذشتم. که ای کاش به جان و دل عمل کرده بودم.

از کیلویی ٧۵٠٠ تومن یهویی شده ١٠ هزار تومن.

================

وزرا تعهد دادن که تا آخرین روز کاری کار کنن.

وزیر محترم بازرگانی هم از این قاعده مستثنا نیست.

با این تفاوت که ایشون با سیاستهای عدالت محور و با شعار ولایت پذیری ارزاق عمومی رو به شیر مرغ در بازار عرضه نموده و به پاس خدمات خستگی ناپذیر وزارت نفت را به ایشان پیشنهاد داده اند.

******************

اینا رو گفتم که پیدا کنید پرتقال فروش را.

 

یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت٩:۳۳ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

یه مدت پیش یه مقاله میخوندم جالب بود.

میگفت سالهای خیلی پیش از این الجزایر یه پادشاه داشت که به ظاهر خیلی مذهبی و متعصب بود.

ماه رمضون که شد نشست فکر کرد. دانشمندان و عالمان دینی رو جمع کرد که کار مهمتره یا روزه گرفتن؟

در آخر هم به این نتیجه رسیدن که روزه گرفتن.

پس ماه رمضون کار تعطیل ملت فقط روزه بگیرین.

التماس دعا

**************

بالاخره ما جزء کشورهایی هستیم که ساعات کار مفیدمون کمه یا زیاد؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه زیاده پس 40 دقیقه در 8 ساعت چیه که میگین؟

اگه کمه پس سر و ته و وسط و بالا و پایین و عقب و جلوش رو میزنین که چی بشه؟

 

یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸ساعت٧:٥٧ ‎ق.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()

سلام.

زمین اینجا رنگ برف و کولاک رو به خودش ندیده

اما

تا دلت بخواد خاک خورده

صبح اومدم سوار ماشین شم دیدم یه لایه خاک کل شیشه رو گرفته.

سوار شدم و خاک پاک کن (برف پاک کن) رو زدم و ای بفهمی نفهمی یه کم کی تمییز شد.

اما

امان از ریه هامون که معلوم نیست با چی باید تمییز شه.

تبعیض مربوط به این دولت و اون رژیم و امروز و دیروز نیست.

تا بوده در حق غیر تهرانیها ظلم شده. که از این ظلم خوزستانیا سهم بیشتری داشتند.

همینکه گردی به کت و شلوار تهرانیا و به قبا و عبای قمیا رسید سر و صداها سر به فلک کشید و جلسات کمیته بحران و ....

================

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم

دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۸ساعت۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط ممد موسوی

نظرات ()