غبار غم

سلام.

یه مدته تو این فکرم که شهدا چرا شهید شدن؟ چرا جونشون رو دادن؟ چرا خون خودشون رو فدا کردن؟ تو جبهه و جنگ (خط مقدم منظورمه نه پشت جبهه که عمومن به بهانه های واهی جرات جلو رفتن رو نداشتن چه برسه به توفیقش) که نقل و نبات پخش نمیکردن خون و جون بود که از کف میرفت. علتش چی بود؟

قبلنا فکر میکردم که رفتن تا مملکت رو حفظ کنن

رفتن تا من و تو در رفاه و آرامش بتونیم زندگی کنیم

رفتن تا نشون بدن که زیر بار حرف زور نمیریم ولو با دادن خونمون

رفتن تا ثابت کنن خون شیعه با شنیدن حرف زور به جوش میاد

رفتن تا ....

همه اینا درست. اینا لازمن اما تو ککم نمیرفت که کافی باشن.

الان که بزرگتر شدم وقتی این همه گرفتاری و ظلم و فساد و تهمت و دروغ و افترا و رشوه و حق خوری و .... میبینم متوجه میشم که بخاطر هدفشون رفتن.

یه جورایی آرمانشون

چشمشون الان رو تنها نمیدید. برق نگاهشون آینده رو نشون میداد.

و این ماییم که باید جواب بدیم تا چه حد به خونشون وفا کردیم و جفا نکردیم. پاسداری کردیم و خیانت نکردیم. به حرفشون گوش گرفتیم و پشت گوش ننداختیم. 

و چه زیباست هیهات من الذله.

===============

توفیقی حاصل شد تا اونی که قبولش داشتم رو ببینم.

از قبل تو خیالم اونو ترسیم کرده بودم.

کلی بادیگارد با بی سیمهای متنوع و کلت هایی که به کمر بستن. دیسیپلینی که از 20 کیلومتریش هم نمیتونی بش نزدیک شی. برای دیدنش باید از 700 خان تفتیش بدنی و روحی عبور کنی. اگر فرصتی بشود و حرفی بزنی تو را به ... قبول نکند. اصلن در مقابل خدمات و جانفشانیهای من تو کی هستی. ....

اما

خوشبختانه همه اشتباه. 

ساده بود و خوش تیپ. در عین با کلاس بودن متواضع و خنده رو و فروتن. قد رشید و بلندش. چهار شانه بودنش. گرمی صدایش. شیرینی بیانش. صمیمیت نگاهش و از همه مهمتر خاکی بودنش مرا بیشتر از گذشته مجذوب خود کرد.

خدایا شکرت که جو گیر نشدم و انتخابم درست بود.

/ 59 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیما

محمد حسین چند وقت من نبودم از دوری من واقعا غاط (یا قاط یا غات یا قات )زدی ها!!! اینجوری نوشتم چون خیلی ها اینجا الکی از ادم ایراد میگیرن . راستی خوشحالم که منم انتخابم تو انتخابات حرف نداشت و کاملا عاقلانه و به دور از هرگونه جو زدگی و افراط و تفریط انتخابم رو انجام دادم و ازین بابت که مدیون خون شهدا نشدم خوشحالم . بارها گفته ام و بار دگر میگویم : رسول اکرم فرمودند در هر کاری میانه روی کنید راستی تو این مدت اینهمه حرف زدم یادم رفت هفته ی دفاع مقدس رو گرامی بدارم و به کسانی که به خاطر هدفشون از خودشون گذشتن و به تیرگی های دنیا پشت کردن تبریک بگم [خوشمزه]وای چه جملاتی گفتم من!!!! راستی سلام نمیدونم چرا همش از آخر اولشو میگم شاید به این خاطره که همیشه عجول بودم دوست داشتم زود به همه چی برسم خلاصه.............. سرتونو درد نمیارم خوش باشین روزتون قشنگ شبتون پر از ستاره ها ی دنباله دار و دم بریده [گل]

محمدحسین

حالا چند وقت نبودی کجا بودی؟ [متفکر]

سیما

سلام دوست خوبم چقدر قسمت اول مطلبت به دلم نشست. راست میگید آدم وقتی خونش به جوش بیاد دیگه جون هم بی ارزش میشه. من با توجه به فامیلیتون احساس میکنم حدسم درسته درباره انتخابی که کردید. هرچند این خصوصیاتی که گفتید "در عین با کلاس بودن متواضع و خنده رو و فروتن، رمی صدایش. شیرینی بیانش. صمیمیت نگاهش و از همه مهمتر خاکی بودنش" مربوط به انتخاب من میشه[زبان][گل]

رویا عبدی

سلام ممد آقا... نمی خوای آپ کنی؟[ابرو] ما که آپیم[مغرور][گل]

محمدرضا

سلام داش ممد جون لینک تراوین را نفرستادی؟

محمدحسین

محمد رضا جون بيا خودم بهت لينك ميدم. چرا ميري جاي دور[نیشخند]