عصر ای بی اس

سلام.

غروب دل تنگ یکی از روزهای پاییزی در بالا شهر شهرمان با خودروی ابوی خیابان گز میکردم و غرق در اندیشه های امیدوارانه به آینده تصنیف نبسته کس به من دل همایون سرمستی مرا مست تر میکرد که به چو تخته پاره بر موج که رسید ....

ماشین جلویی پراید بود.

مرد با عصبانیت پیاده شد. 

تا آمدم کمربند ایمنی را باز کنم. دنده را بوش کنم. سویچ بگردانم و ماشین را آف کنم کمی طول کشید و همان مرد آمد و در کنار در و پنجره سمت راننده ...

چشمانش گویی مرا نمیدید. یک انسان دو پا با دو چشم و سر. من چیزی غیر از این نیستم. از بین این همه جاندار و بی جان مرا الاغ خواند.

کل مدارک علمی و عملی و تخصصی مدیریتی گواهینامه های ایزو پیزو و .... را ندید و با کمال وقاحت گاریچی خطابم کرد.

یادم آمد آن روزها که ابوی در حال بررسی خودروهای وطنی بود از مزیت های خودرو ملی ترمزهای ای بی اسش بود که پدر را ترغیب به خرید آن کرد. هر چه هم من گفتم پولتان را سپرده بگذارید در بانک به اندازه ماشین خارجی که شد بعد خرید کنید به کتشان نرفت و مرا متهم به همیشه تو ساز مخالف میزنی کردند.

منم همین ای بی اس را چماقی کردم و مرتب آنرا به رخ مرد کشاندم که:

دیدی ترمز گرفتم. کشید. نتونست بگیره ماشین رو.

گوشش بدهکار نبود.

تازه

چیزی هم نشده بود. ضربه به حدی یواش بود که صدا هم نداد. یه ذره سپر جلو ماشین عقبی به سپر عقب ماشین جلویی خورده بود و سپر عقب ماشین جلویی تو رفته بود.

نمیدانم

مقصر من بودم؟ ترمز ای بی اس بود؟ آسفالت نا مناسب خیابان بلا نسبت بالای شهر بود؟ برخورد بد مرد در اثر فشارهای عصبی زندگی بود؟ نمیدانم

 

حال و حوصله تعریف کردن بقیه اش را ندارم. 

علافی علافی علافی علافی

 

/ 19 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیما

خیلی خوب توام ....!همه ی خرابکاریهای خودتو میخوای بندازی گردن محمد؟[عصبانی] خالت نکش اعتراف کن دیگه چه بلایی سر ماشین بی زبون آوردی [هیپنوتیزم]؟ محمد جونم میبینی آب که سر بالا میره همه شجریان میخونن و آبو گل آلود میکنن حالا صحنه ی اکشن هم به وجود اومد یا به خیر گذشت؟ حقته اون بالا مالاها رفتی چیکار؟چشمش روشن[ابرو]

شیما

الهی محمد حسین هنوز کامنت نذاشته من جای اون از طرف محمد حسین [گل]

linda

پس رفتی قاطی باقالی ها

ستاره های بی فروغ

روزتان خوش ممنونم از حضور همیشگی شما مطلب جالب و مهمی بود این اشکال ما است و برطرف نمی شود فریده

محمدحسین

سلام. داداشی بازم تصادف. دوست دارم داداشی. ممنون شیما که نبود منو جبران کردی.[گل]

linda

میگم عجب تشخیص ضایعی داده! [نیشخند]

شهره

سلام راستشو بگو با سرعت چندتا میرفتی اخه چند روز پیش هم دقیقا همین بلا سر من هم اومد از شانس بدم یه پیکان پکیده عهد عتیق محکم زد پشت ماشینم اون مسافر کشی می کرد تازه یه چیزی هم دستی بهش دادم وعلافی علافی علافی ..... اما این دفعه به بابا بگو حرفاتو گوش کنند ویه دونه از اون خارجکیا واست بخرن دیگه اوکی میشه

خاطره

سلام مرسی که بهم سر زدی آپ نیستم ولی به زودی وقت کنم آپ می کنم خبرت می کنم [گل][گل]