فید بک

سلام.

کنار دبیرستان داشتن ساختمون میساختن.

از بخت خوب یا بد کارگرا کنار پنجره کلاس سوم ریاضی مشغول کار بودن.

زنگ زبان. آقای متو...

مردی که با گذشت ۶ ماه از سال تحصیلی همچنان با یک دست کت و شلوار طوسی رنگ زوار در رفته از آبادان تا ماهشهر طی طریق میکرد.

راز کت و شلوارش همین بس که به گفته خود یادآور خاطرات عروسی است.

و

از ته کلاس هر از گاهی صدایی شبیه مممممممممووووووو که نشان از وجود حیوانی به اسم گاو گوشها را نوازش و بچه ها از شدت خنده با صدایی ریز ریسه میرفتند.

شاید ۶ یا ٧ بار به فاصله یه ربع یا بیست دقیقه تکرار شد تا آقای متو... به خود آمد که این صدا چیست؟

و

یکی از بچه ها با کمال پر رویی "آقا بناهای ساختمونن که دارن آواز میخونن"

در آن هنگام قیافه درهم و وامانده معلم دیدنی بود.

==================

ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم

/ 22 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

از ساختمون قدیمی نزدیک دانشکده ما هم بعضی وقتا صدای خروس و غاز میاد!!!! حالا نمی دونم (شایدم به قول شما ) پیرمرده آواز می خونه !![نیشخند]

ابوالفضل

بیاتوی وبلاگم باشادی وخنده لطفانشه فراموش نظربنده دوست داشتی تبادل لینک هم می کنیم.

سحر

اا ساختمون دانشکده ما هم صداهایی داره!!![خنده][نیشخند]به روزم

بی نقطه

سلام صدای گاو شبیه مممممممموووووووو است یا خود ممممممموووووو است یا شاید هم مممممممممممااااااااااا باشد. عجب بحث فلسفی شد...!

مرضی

اونجا هم سیل اومده؟![متفکر]

linda

همانطور که در جلسات قبل گفتم [نیشخند] این تیتر های انگلیسی ات منو کشته[چشمک]

لیندا

سایه تون سنگین شده!!

علیرضا

سلام- یاد دوران دانشگاه ماهشهر بخیر.. با همه دردسراش که حاضر نیستم دیگه پامو تو اون خوزستان بگذارم ولی باز دلم واسه همون دوران و اون مسخره بازیهاش تنگ شده.. دوستان قدر اون دوران رو بدونید ولی حالا که خدمتم رو به اتمامه دارم لحظه شماری میکنم که دوباره بتونم درس رو ادامه بدم. به امید موفقیت برای همه شما دوستان عزیز..